متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
داشتم فکر میکردم چرا میگن جمعه دلگیره، غروب غمگینه یا پاییز مایوسه
و اگه این همه غم به همراه داره چرا موضوع یه عالم شعره؟
چرا مثل یه آهن ربا جذبت میکنه که بیشتر بهش فکر کنی و بیشتر غمگین شی !
شاید چون میدونیم داری به انتهای مسیر نزدیک...
در خیال هم بین اغوش من و او دیواریست از جنس تقدیر .،
درد این است در اوج یک عمر حسرت
نویسنده سرکار خانم المیرا پناهی درین کبود
مگر یک انسان چند بار نفس می کشد که در هر نفسِ خود بمیرد؟ مگر یک انسان چند بار می خندد که پس هر خنده اش بگرید؟ مگر چند بار به دنیا آمدم که این همه می میرم؟
نویسنده عطیه چک نژادیان
دلم از نبودنت پر است
هر روز خاطراتم را الک می کنم
و جز دلتنگیِ تو چیزی برایم نمی ماند
نه تو آمدی
نه فراموشی
خیالی نیست
من کوه می شوم و پای نبودن هایت می مانم.
عزیز اسمونی من
ما هر آرزویی کردیم واسه یکی دیگه براورده شد.
حالم اونجوریه که اخوان ثالث میگه :
خواهم که به خلوت کده ای از همه دور
من باشم و من باشم و من باشم و من....
و من سالم چنین بد گذشت که دیگر رمقی برای شروع سال نو نمانده
همچنین فرصتی برای دوباره شاد شدن نمانده
و امیدی برای از نو سبز شدن نمانده :(
نگاه ساکت مردم به روی صورتم دزدانه می افتد
همه گویند عجب شاد است،عجب خندان
دل مردم چه میداند که من دنیایی از اشکم...
داشتم به حرفش میخندیدم
برگشت بهم گفت قشنگ میرقصی!
گفتم مگه تا الان رقصم رو دیدی؟
نگاه کرد به چشمام و گفت رقص جسمت
رو نه ولی غمی که موقع خندیدنت
تو تیله هات معلوم میشه رو دیدم
و قشنگه چون هنرمندیت تو
مخفی کردنش دوستداشتنیه:)
مگر میشود بعد رفتنت زیر بارش ممتدخاطراتت درکوچه افکار ؛ با چشمهایم بدون چتر داشتنت قدم زد وخیس نشد...
در غمگینی شب، یک ستاره از آسمان فرود آمد
و درخششش در دل های ما جاودانه شد.
زن دایی عزیز، روحت شاد و یادت گرامی.
گرچه دیگر در بین ما نیستی،
اما خاطراتت همچون فانوس نور در تاریکی،
همواره راهنمایی ما خواهد بود.
دیدن تو مانند ملاقات کردن ماه و خورشید است...
همانقدر دور و محال!
مهمان آغوش گرم تو شدن مانند آدم برفیست که می خواهد خورشید را در آغوش کشد...
همانقدر دلخراش و دست نیافتنی!
مائده رمضانی
پدر و مادر و آشنایان و دوستان بازهم مصرند که بگویند
آسمان آبی است
اما من جای خالی تو را نشان می دهم
و می گویم آبی که هیچ
من اصلا آسمانی ندارم
آسمان من او بود
،که رفت!
مهدیه باریکانی
اتفاقاتی بر این تن گذشته است که خستگی اش نه با ایستادن وَ نه با مدارای چندین ساعته ؛ بهبود نمیابد.
ریز به ریز این تن را که جستجو کنی ، وقایع تلخی می یابی که با هیچکس مشترک نیست!
بااین درون آشفته،
بعید نیست که خزانمان فرا رسیده باشد....