ما یک شراب کهنه بدهکار دلبریم گرگیم و سال هاست کسی را نمی دریم
آغوش تو خشخاش و لبت الکل خالص آماده شدم کار دلم را تو بسازی ...
لحظه خندیدنت قند و شکر ریزی ز لب طعم شیرین لبت سوغاتی از قم می شود
از برای ناز تو بازار غرق مشتریست جان من بیرون نیایی که تورُّم می شود
یار من زیبا و چشم شور دشمن ها زیاد می سپارم عشق خود را من به دست وَاِن یکاد ...
اسفند ندارم جای آن هر روز برای چشمانت بهمن دود می کنم
گاهی کِشم سَری به گریبان خویشتن از بس دلم ز تنگی دنیا گرفته است .
شعری بخوان که دست دلم را غزل غزل در چشم های خویش برای تو رو کنم
در آینه بوسید خودش را و نفهمید آن لب که هدر رفت مرا خرج دو سال است
ترسم این است نیایی نفسم تنگ شود نقش رویایی تو، هی کم و کم رنگ شود
سخت است و همه درد است ولی می گویم، روزگاری هم اگر دیوانه ات بودم گذشت...
سرش به شانه ی من بود و درد دل می کرد همین که وقتِ غمِ من رسید، خوابش برد! .
به عذرخواهی ، زخم ِزبان نگردد بِه جگر که پاره شد او را رفو نشاید کرد
بازار قم از نقل لبت رو به کسادیست بیچاره نکن حاج حسین و پسران را . .
چو آفتاب بتاب و به نور لبخندت مرا که تیره و تارم به عشق روشن کن
دل تنگ و دست تنگ و جهان تنگ و کار تنگ از چهار سو گرفته مرا روزگار تنگ
شب رسید و درد عشقت باز هم شدت گرفت مثل دندان درد، شب ها یاد آدم میکنی...
تا غرق شدم،غرق به رویای محالت دل گفت:چرا؟؟وای به من ،وای به حالت!
رک بگو عاشق این بی سر و پایی یا نه؟ درک تقریبا و انگار و حدودا سخت است .
گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر درد آنجا که عمیق است، به حاشا برسد...
من خودم با انتخابم دردسر را ساختم این همه آدم چرا باید تو باشی انتخاب؟ .
آمدی خیر سرت عشق بورزی تو به ما به همین زندگیِ عادیِ ما گَند زدی . .
نمی دانم اگر باران نبود شعر از کجای دلم چکه می کرد!
اینجا بهای یک بوسه از خواب فرمانروایان سنگینتر است.