متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
کاش
آینه
بودم
شاهد
لبخند صبحگاهیت .
تمام
آینه ها
صف کشیده اند
برای
دیدنت .
زندگی
چیزی نیست
جز
عشق ورزیدن .
یک جهان
حرف دارم
به
تو
که
می رسم
لال می شوم.
دیگر منتظرت نبودم؛
تو مدتها بود که رفته بودی،
اما انگار تکهای از ذهنم هنوز میان خاطراتت جا مانده بود؛
همان تکهای که بعضی روزها، بیهوا دلتنگت میشد.
گاهی به گذشته برمیگشتم،
به روزهایی که دوستت داشتم،
و با خودم فکر میکردم چطور ممکن است کسی که روزی اینهمه برایم...
قلبم
همیشه
می زند
امّا
برای تو
می تپد.
خوب است ، بروم ،
تا
بیایی
پشت دَر بمانی،
بفهمی
انتظار
یعنی چی !؟
وی زخم خورده بود...
از آدمهای شهر دلش گرفته بود و دیگر حوصلهی هیچکس را نداشت. گوشهای از اتاق، خودش را جمع کرده بود و ساعتها فقط به آسمان خیره میشد و از خودش میپرسید:
«مگر من چه کار کردهام که سهمم از زندگی باید این باشد؟»
دیگر امیدی برایش...
بزرگ ترین دروغی
که به همه گفتم
این بود
که حالم خوبه!!
در چشم های تو
تمام دلتنگی ام جا میشود .
بگذار نگاهم به نگاهت دچار شود ...
خورشید سرش را گذاشته روی شانههای غروب!
دنیا را پشت پنجره جا گذاشته ام...
فنجان چایی بهانه است که زمان را متوقف کنیم.
دلتنگی را یک جا سر می کشم !!
بگذار عقربه ها از نقس بیافتند.
همین جا ...
کنار تو ...
جهان من زیبا میشود .
خواب
مرداب را
به هم ریخت «نیلوفر »
وقتی
قد کشید
از تباهی.
گاهی ارزش بعضی حضورها را زمانی می فهمیم که دیگر فرصتی برای حضورشان نمانده است. در زندگی، بعضی بیدار ماندن ها، به پای هم ماندن ها و دل سپردن به لحظه های ساده، بزرگترین شکل حمایت عاطفی اند؛ یعنی اینکه «بودنت برای ما مهم است».
وقتی عضوی از خانواده یا...
می خواهمت ،
اگرچه تلخ ،
شیرینت
می کنم.
هم می ترسم دوستت داشته باشم
آن وقت بروی و درد بکشم
هم می ترسم دوستت نداشته باشم
که فرصت عاشق تو بودن🤍
از دستم میرود و پشیمان می شوم
حالا تو بگو
چطور عاشقت باشم و درد نکشم
و چطور عاشقت نباشم و پشیمان نشوم . . .🪄💙
در نبودت
در گوشه ی زندگی
زخم هایم سرباز می زنند
تا قلبم به احترامت بایستد
آه
ای تصویر مبهم ،
کی ظاهر می شوی
در تاریک خانه ی دلم .
لااقل
مرور کن
دوستت دارم را
شاید
دیکتهٔ هر روزم
همین باشد.
جناب شعرهای من
آمدنت را خواهانم ...
هرگاه استخاره کردم خوب آمد
ولی ای خوب من !
چرا نمی آیی ؟
ماهی
چشمه را
بوسید ،
و
دل به دریا زد،
منم از لبت می ترسم.
من
قانعم
به دیدن گل های دامنت.
عشق
یعنی
من وتو دوشادوش
زیر یک چتر
تا خدا برویم.
آن گاه که سیاهی دریای موهایت
روی صورتت موج میگیرند
شاید دلشان
برای دیدن چشم های شیرین عسلی ات،
وقتی خمیازه میکشی و
دستانت را به دهانت نزدیک میکنی
حتما تک تک انگشتانت
دلشان برای عطر نفس هایت،
و وقتی صحبت میکنی
حتما گوش هایت
دلشان برای دفتر خاطرات صدایت...
سایه ات
همه جاهست
کجای جهان ایستاده ای؟