متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
دلم از شهد لبهای تو جامی پر عسل می خواست
بغل وا کن دل آشفته امشب یک بغل می خواست
کنار دل دمی بنشین ، که تنهایی امانم برد
نوای ساز دل بشنو دلم گویی غزل می خواست
میان خواب و بیداری خیالی راحت و آرام
دل تنگم هوای عاشقانه،...
با تــو می خواهم
از مرزهای دلتنــگی عــبور کنم
و همسفرِ قاصدک ها
به ســرزمینی بروم
که تنــها مـــن باشم و تــو
ســرزمینی که درخــتانش ســـبز
جـــویبارانش جاری
چــشمه هایش زلال
کوه هایش اســـتوار
گل هایش همیشه خـــندان
و پــروانه هایش رقصــان با لبــاس هایی از جنسِ حـــریر
دوستت دارم
نه به اندازه ی شعرها،
نه به اندازه ی آسمان ...
به اندازه ی لحظه ای
که بی هوا
اسمم را صدا میزنی
و جهان قابلِ تحمل تر می شود
آغوش تو ...
یعنی همین که حتی وقتی نیستی،
گرمای خیالت شال گردنم میشود در سردترین صبحها
بگذار هر دیوانه نگاهت کند
ولی نگذار یک نگاه دیوانه ات کند
" رسم عاشقی "
تو را به رسم عاشق های قدیمی دوست دارم؛
نه با لایک و استوری و قلب های بی جانِ مجازی!
تو را شبیه یک نامهی کاغذیِ تاخورده در جیبِ پیراهنم،
با بوی جوهر خودنویس و عطرِ گلاب و شمعدانی دوست دارم.
تو را مثل جنونِ "...
اوّل آید مهربان و دلفریب
تا شوی دلبسته، گردد ناپدید
بعد از آن، یک سایه میآید ز راه
میزند آتش به صلحِ آن نگاه
تو مزاحم را ز راهش میبَری
زخم خوردی و کنون بی سنگری
باز، با لبخند، سویِ تو آید پدید
شوق را در جانِ تو خواهد درید...
در این شبهای طولانی، هوا هم شد که طوفانی
تو غرقِ خواب گشتی و منم با این پریشانی
ز چشمِ خستهام هر دم، فرو میریخت بارانی
تو در رؤیای شیرینی، من و اشکِ فراوانی
صدای باد میپیچید در این آفاقِ خاموشی
تو آرام و من افتاده به فکرِ بیسرانجامی
نه...
چه شبها با خیالِ تو زدم گامِ سفر، تا صبح
دویدم در پیِ عطرِ تو از کوی و گذر، تا صبح
تو اکنون در هجومِ فکرهای خویش بیداری
من از هجرِ تو میسوزم چو شمعِ شعلهور، تا صبح
نه خوابم میبرد بی تو، نه اشکم بازمیایستد
نشسته با من این...
میدانی تمامی سوءتفاهم هامان با یک ماچ حل میشود؟
مرا به مهمانی لبانت ببر
مابقی خودبخود اینرسی آشتی دارند
بوسه ها پریمندان دوستی اند
یادت را
به ابرها سپردم
باریدند
در میان رؤیای تو
ماه، لابهلای گیسوانت
گم میشود...
عطری که از خواب زیبایت میوزد
در آغوش سکوت
جان تپندهام را
سرشار خویش میکند.
ای تمامِ زیبایی،
که با یک نگاه
جهان را در چشمهای من
دوباره
از نو
آفریدهای.
زلزله آمد و رفت
اما
در گسل وجودم
هنوز از پس لرزه های نگاهت می لرزم
از روزی که به ' تو' مُبتلا شدم،
همه چیز به طرزِ عجیبی زیباتر شده!
قهوهی صبح دیگر تلخ نیست..
نورِ خورشید حتی وسطِ ظهر هم، زننده نیست..
از رقصِ پرنده ها و آواز گنجشک ها که نپرس!
حسی است بین رویا و واقعیت،
حسی مثلِ آغازِ یک پرواز..
به...
پس از تو خاطره عاشقانه تعطیل است
پس از تو کافه و شعر و ترانه تعطیل است
به آفتاب بگویید که نور لازم نیست
به ماه نیز بگویید شبانه تعطیل است
کتاب های مرا یک شبه حراج کنید
نشست های شب دوستانه تعطیل است
هر آن چه دفتر شعر است...
من به چشمم گفته بودم عشق من را لو نده ؛
بیشرف وجدان ندارد خُب ، نمیفهمد مرا !
گــــــاهى دلت ...
هیچ نمى خواهد...
فقط یک کلمه...
یک پیــــــام...
اصلا یک نقطه...
که فقط از طرف او باشــــــد...!
خویش را گم کردهام در سنگلاخ زندگی ؛
هرچه میگردم نمیدانم کجا افتادهام ...
گر از یادم رَود عالم
تو از یادم نخواهی رفت
به شرطِ آن که گَه گاهی
تو هم یادی کنی از من
چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد...
💔😔
شعر بگو مریم
شعری سپید
آنقدر سپید که
من عاشقانه تر دوستت بدارم
بلند شوم
به تهران بیایم
و در آغوشت گم شوم