. فکرم به منتهای جمالت نمی رسد کزهر چه در خیال ِ من آمد نکوتری ..
کشتی به ساحل نمیرسد گر ناخدا ، خیال خدایی کند
گونه ی دیوار گرم از بوسه خورشید پاییز حضور صبح را جار می زد برگ کهنسال در اندیشه ی رقص آخر موسیقی ی باد را به انتظار بود غریبه ای غرق تفکر کوچه ها را رج می زد آشنایی پشت قاب پنجره اندوه پروانه را می شست گل داوودی آخرین...
شب بنفش نگاهت به روز روزنه ی من هوای سرد دل تو به روی شاد دل من دلم عجیب گرفته است به وقت مغرب اشراق بود که قطره ی اشکی چکد به روزن این باغ هوا، هوای بهار است در این بنفشه ی الهام زمین، زمین خیال است زمان، زمانه...
پاره کرد تیزی نازک خیال زنجیر اسارت هذیان واگویه ها را بی مخاطب بی سایه برابر آینه ام نیوشایی نیست کجا جا مانده ام باز پسم بده کجاست تمامی من
در شبی مهتابی... نه، مهتاب نبود آسمان تیره تر از موی سیاهم شده بود ابر اندوه چنان روی مرا پوشیده بود که ندانستم من زن محجوب یا دیوانه ی شاعر؟ کدامینم؟ کدامینم؟ هر قدم یاد تو با رنج و عذاب می برید نفسم می درید سینه ام می چکید از...
. نهان شده در نیمه ی تاریک خیال دودو می زنند دیده هایی نگران به دنبال رد پایی شاید در کهنه قبری نو شکافته و انفجار اشک از حدقه ی پریشانی ها می خراشاند گستره ی پیش رو
در بندشان کن خیال می بافند . گیسوان رها د ر ب ا د
گاه باید خشن بود گاه آدم باید به خود سیلی بزند ، تا بیدار شود از خوابِ خوش خیالی... گاه باید بی رحم بود و پای کوبید بر هر آنچه نمی توان دید و داشت . گاه آدمیزاد باید خود را شکنجه دهد ، بپیچاند در پستوی غضه ، تا...
شب در راه ماه را بوسه باید زد.. پنجره ها باید بست خیال را پر داد تا جنون مست از عطر حضور دست احساس به گیسویی زد ️️️
قشنگ ترین بافتنی دنیا خیال بعضی هاست
از خیالم نشود غایب خیال ناز تو، اے خیالت... لحظہ هاے عمر من️ ️️️
خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه توام؟ لطیف و دور گریزی، مگر خیال منی؟
صبح بخیر عزیزم چرا من هر صبح تو را در آینه خودم سبز می بینم و تو مرا در آینه خودت آبی بیا برویم باورمان را قدم بزنیم تا شانه های خیابان خیال کنند جنگل و دریا به هم رسیده اند !
هنوز هم نمیدانم بعد از چند سال ... زنگ خانہ ام کہ بہ صدا در مے اید گمان میکنم تو پشت درے ومن بہ خیال غم انگیز خود لبخندے تلخ میزنم...
تمام جغرافیای سرزمین من فاصله میان فلات آغوشت و پهنه ی خیالم است
لابه لای خطوطی که رگ ها بر پیشانی ات نوشته اند حروف دوست داشتن نبض می زند و از لابه لای نهرهایی که دراین تن های تنها روان است ماهی های سفیداند که بر خلاف اب شنا می کنند ما آدم ها سال هاست که باهم شنا نمی کنیم و...
عشق یعنی دیدنی با چشم تر عشق یعنی یاد یک رویای نرم عشق یعنی آخر خط بهشت عشق یعنی آبی یه بی انتها عشق یعنی کوله باری از نیاز عشق یعنی یک شب پر رمز و راز عشق یعنی بوسه ای از راه دور عشق یعنی چون محمد پا به...
رهایت کردم جانم... میشنوی؟؟ رهای رها... در میان ِ تمامِ خیالاتی که با تو تجربه کردم تو را رها کردم... حال با روحی آزاد به رویاهایم باز می گردم آنها همیشه با آغوش باز پذیرایم بودند.. . این آزادی را با جان و دل دوست تر می دارم از انتظار...
غرق شدن تو خیال قشنگ ترین نوع مرگ تدریجیه..
قصه می بافد نگاهم با کلافی از خیال می خورد صدها گره با آرزوهای محال
من آرزوی بال نخواهم کرد اندیشه ی محال نخواهم کرد خورشید را خیال نخواهم کرد یک ذرّه قیل و قال نخواهم کرد هر کار خواستی بکن اصلاً تو ! من خسته ام.. سوال نخواهم کرد .
ماه من شب ها در رویا در خواب تو را در آغوش میگیرم میدانم تمام دنیا به من حسادت میکنن اما باز هم تو را سخت تو را عاشقانه تو را تا ابد در خیالم سخت در آغوش میگیرم ️️️
خیال خنده های تو شد آرزوی هرشبم...