شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
همان موعد همیشگی آمدی
در را گشودم
اما
صدای باد بود...
من شعرم را گاهی
دم می کنم
و با فنجان سفید سفالی
انگشت در انگشت
به بالکن می روم
و
هورت می کشم
تفاله های ترس را
غم جهان چنان بسیار
اما
دیده به شوق دیدنت بیدار
شب گذر نکرد اینسان
از بلندای روزگارانم
در ازدحامِ خیالاتِ شلوغم؛
--در این شهر،
تو،،،
شبیه هیچکس نیستی!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
مهر آمده ست وُ،
دارم کوچه های شهر را
مشق می کنم؛
تو نیز،
به پس کوچه های قلبم،
سری بزن نازنین!
لیلا طیبی (رها)
بد تر از عاقل شدن مجنون را چه غم؟!
باور عقل نکن،راهی به جز انکار نیست
ملیکانقدی(پناه)
دلتنگی هایم شعر می شود!
همه می خوانند اما،
آن که \نمی خواند\
--تویی!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
دالانی ست تاریک و،
سیاه!
شبیه مرگ!
♡
هولناک ست دوری ی تو!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
نبودنت،،،
مرگ است وُ
خانه بی تو، گوری تاریک...
وَ من،،،
لاشه ای کوکی!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
تمام دشت مال توست
تک درخت!
شکوفه بزن
آلوها را قرمز کن
پرواز داد
بغض رود را
حباب
آتشفشان سکوتم!
آسمانی کبود که نباریده بند آمده
زنبقی که از زیر سنگ روییده
نیلوفری که دستش به خشکی نرسیده
دلم زمستانی می خواهد
آنقدر برفی
که هیچ از دنیا نبینم
ایستاده
در انتهای صف
زنی که کفشش بلند و
آسمانش کوتاه است