شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
🌱(پیچک سبز خیال)
عشق غمناکم
با بیم زوال
تن من را می لرزاند
چون به او می نگرم
تک درختی است آزاد
و من آن پیچک سبز خیال
که بر او
همچو بند نافی گره خورده تنگ آویزانم
و میدانم دست سردی آخر
در تب زرد خزان
برگ های سبز...
در سکوت شهر
در پس دیوارهایی کاه گلی
میان کوچه ی قهر و آشتی
مات و حیرانم
من از درز دیوارها
صدای همه همه ی دخترانی شاد
با جامه هایی به رنگ سرخابی
با انارانی به دست را میشنونم
که مستانه در جستجوی عشق
با لب هایی به رنگ خون...
🌱به همان سبک خودت
به همان شیوه ی لبخند خودت
به صفای دل یکرنگ خودت
به نگاه افسونگر و دلبند خودت
به تمنای دستان گره خورده به دستان خودت
به کلامت سوگند
که وجودت ای دوست
به همان سبک خودت
به صمیمیت و صفایت در عشق
شیوه و رنگ خدایی...
فکرم از چشمانت آزاد نمی شود
لبهایت را وثیقه بیار...
حق حیات
بیا به فصل خوش خاطرات برگردیم
به فال حافظ و شاخ نبات کردیم
کنار نسترن و ارغوان و نیلوفر
دوباره تا سر آب قنات برگردیم
پیاده از گذر کوچه های نیشابور
به اشتیاق بهار هرات برگردیم
فدای آبی چشمان ترک تب ریزت
بیا به نغمه شور بیات برگردیم...
رفتنت رفتن جان ست کمی حوصله کن
آتشی بر دو جهان ست کمی حوصله کن
ماه بیرون زده گاهی به تماشا بنشین
عشق بی پرده عیان ست کمی حوصله کن
چشم تو چشمهٔ عشق ست و نگاهت چون رود
رود عشق تو روان ست کمی حوصله کن
خنده بر روی...
یک نفر دل به شما بست، همین ست که هست
اگر او عاشق اگر مست، همین ست که هست
بی تو این ثانیه ها را نفسی بند نبود
اسم این حادثه عشق ست، همین ست که هست
مثل جنگاور رومی که برای تو نهد
جان خود را به کف دست،...
همه ی انسان ها وانمود می کنند قوی هستند
به رغم آسیبی که به قلبشان رسیده است
اما
قلبهای بیمار همه چیز را لو می دهند...
که توئی
شب یلدای من و خاطره هایی که تویی
دل مشتاق من و منظره هائی که توئی
خلوت یاد تو را پنجره ها می فهمند
تا شعاع همه ی گستره هایی که توئی
تا چه آید به سر پاکی این دلشدگان
به در مسلخی از کنگره هائی که توئی...