دلم تنگ است و حالم را فقط پاییز می فهمد منم آن شاخه ی خشکی که از دوری پریشان است
به شب سلام! که بی تو رفیق راه من است!
قرار ما نبود من باشم و پاییز من باشم و باران من باشم و جاده هایی که تمام نمی شوند اصلا قرار ما نبود من باشم و تو ... رفتن همیشه آدم را نمی برد!
به خاطر کندن گل سرخ اره آورده اید؟ چرا اره؟ فقط به گل سرخ بگویید تو / هی تو ! خودش می افتد و می میرد...
من صبورم اما ! آه... این بغض گران صبر چه میداند چیست...
... عزیزم پاییز غم انگیز است و غم انگیز تر وقتی من اولین پاییزم را بی تو سر میکنم
تو با قلب ویرانه ی من چه کردی؟ ببین عشق دیوانه ی من چه کردی
هوای پنج شنبه ها همیشه آلوده ی جای خالی خیلی هاست...
حال من حال مریضی است که در کشتن او درد و درمان و طبیبش همه همدست شدند!
رفته ای و چو زلزله بنای جان ریخت که ریخت
گویند بکوش تا بیابی می کوشم و بخت یاورم نیست...
رفتن ات عادت می شود نبودنت عادت می شود نیامدنت هم اما فکر نیامدنت زخم است خوب نمی شود!
خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی بدنم جان دارد...
از کسی خاطره دارم که دیگه بر نمیگرده...
بماند که میشد کنارم بمانی نماندی...
آرزوی من بزرگ نبود تو بزرگ بودی نمی رسم!
مرا ببخش که این قدر دوستت دارم مرا ببخش که رفتی و زنده ام بی تو ...
خنده گاهی درد دل دارد
تمام سهم من از جاده پیچیدن در خیال توست
ای بغض فر خورده مرا مرد نگهدار تا دست خداحافظی اش را بفشارم
قسمت این بود سرم بی تو به زانو برسد
هوای تو چگونه است؟ در من امشب یکی دنبال چتر می گردد!
صحبت یاس و نرگس و مریم نیست دل باغبان پژمرده است
و چه اندوه غلیظی ست جهانی که در آن عشق فریب است...