متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
قول میدهم چیزی که از آنِ من و تو باشد دوباره باز میگردد، خنده ها، شادی ها حتی زخم های دیرینه ات اگر خوب نشود التیام می یابد و تو با لذتی که نمیدانی، جای خراشیدگی هایش را میخارانی...
قول میدهم که نمیدانی بهترین اتفاقات زندگی ات هنوز رخ نداده...
شبی تاریک و تارم، ماهِ تابانی نمی بینم
برای دردهایم دستِ درمانی نمی بینم
هوایی شرجی و گرمم، پریشانم،عطش دارم
ولی در آسمان عشق، بارانی نمی بینم
سوار بالهای باد می چرخم به هر سویی
نمیدانم چرا موی پریشانی نمی بینم
مثالِ خط پرگارم، به دور خویش میچرخم
در این...
هر زمانی دفتر قلب مرا وا می کنی
نقطه نقطه نام خود هر گوشه پیدا می کنی
التماست می کنم برگرد و دستم را بگیر
من نمی دانم چرا امروز و فردا می کنی!؟
چشم خود را از نگاه من گرفتی بی وفا
برکه ی دامان خشکم را چو دریا...
شاید ،در حالی که در کلبه سرد چوبی ام ، در گوشه قلب منجمدسوزانم ، نشسته ام و از تو دورم ،
در دنیایی موازی ، بوسه بر لبان سرد خشکیده ات میزنم ؛ شاید هم همچو دلداده ای مرده با تنی سرد و بی جان ، در آغوش گرمت...
صبح امیّد شروع هیجان خواهد شد
و نگاهت سبب قوت جان خواهد شد
تا تو هستی نفس و عشق ودل من یک عمر
دوستت دارمِِ من ، ورد زبان خواهد شد
بی تو میمیرم و با خاطره می پیوندم
تو نباشی دل تنگم نگران خواهد شد
می رسد روز وصال...
ولی اونجور که من بلدت بودم هیشکی بلدت نیست
اونجور که من منتظر اومدنت میشدم هیشکی انتظارتو نمی کشه
اونجوری که من وجودمو برات گذاشتم هیشکی برات همه شو نمیذاره
اونجور که من دوست داشتم هیچوقت هیچکس نمیتونه دوست داشته باشه
تو اون آرامشی که کنار من داشتی کنار هیشکی...
نسیم صبح منی چون ز خواب برخیزی
پر از شکوفه و شادی ز شور لبریزی
تومثل دشت شقایق لطیف و چشم نواز
و مثل باغ پر از اطلسی دل انگیزی
به چشم وچهره وقامت یگانه ای در شهر
تو در میان عروسان عروس تبریزی
ز شوق آمدنت لب ، همیشه...
شب های بی تو بودنم
سرشار از عاشقانه های توست
وقتی که هوای خواستنت را
به خیالم گره می زنم
مجید رفیع زاد
دیر آمد و
در گوش من
افسانه دلداگی خواند
از فکر من
صد ناله شوریدگی راند
دیر آمد و
عاشق شدن چون
دانه چیدن بر من آموخت
کنج قفس را
پر کشیدن بر من آموخت
دیر آمد و
بر روی دستش
صفحه ای از یک رمان بود
داستان یک زن...
به رسم عادت نه...
به رسم دل باختن های همه روزه ام
دوستت دارم...❤
📒🖋
زهره دهقانی
(شادی)
🥀🥀🥀
دلا سخت است اگر مانند یک فرمانده عاشق
امیر یک سپاه اما،اسیر یک نفر باشی
🥀🥀
وحدت حضرت زاده
دلا آخر تو را دیوانه کردند
تو را آواره ی میخانه کردند
شکستن آن دل بی کینه ات را
تو را در بند هر بیگانه کردند
تمام جاده ها از برف پر شد
تمام گوش ها از حرف پر شد
بیا ای تو دلیل بودن من
که صبرم سر رسید...
مثل چشم های بارونی،مثل گلدون شعمدونی روی طاقچه،مثل آوازبلبل برای گل،مثل لبخند وسط دغدغه ها،مثل رویاهای قبل خواب میون ناامیدی،مثل من درکنارتو برای توصیف شعرهای عاشقانه...!
نگین رازقی
پرِ پرواز》
یادم می آید روزی پرسیدی
چرا هیچ وقت موسیقی گوش نمیدم ...؟!
چرا هیچ وقت به طبیعت نمیرم ، چرا به کافه ها نمیرم ،چرا هیچ وقت عکسی از هنرمندان و زیبایی ها در خانه ام قاب نکرده ام ....؟!
آن روز جوابی نداشتم بگم برات
اما حالا...
🥀🥀🥀
- چی شد عاشقم شدی و خوشت اومد؟
* زمین لیز بود
نفهمیدم چی شد سُر خوردم،
من کفش پام بود،
ولی قلبم پابرهنه بود...😞
🥀❤️🥀❤️
وحدت حضرت زاده
در سلطنت عشق اگر شاه تو باشی
عالم همه در یک طرف و ماه تو باشی
از برزخ دنیا تو بیا و برهانم
خواهم که مرا همدم و همراه تو باشی
بهزاد غدیری
مرا دعوت کن به حجم پر آرامش آغوشت...
بُگذار من تمام خستگی ام را،تمام حجم دردهایم را،تمام بغض هایم را،در آغوش تو از یاد ببرم....
صدای موسیقی را می شنوی؟؟؟
این بار خدا برای ما می نوازد
بُگذار نت به نت لذت ببرم از این تنویر عاشقانه
دلنوشته ای از...
در روزگاری که برای حفظ عشق تن را عریان میکنند
من نفیس تر از تن ،روحم را برایت عریان کرده ام
وای بر حال آن دفتری که
از اشک چشمان عاشقی
خیس شود
و از چشمان معشوقی
نوشته...
سید عرفان جوکار جمالی