متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
در هیاهوی شبم گم شده ام .. تو مرا پیدا کن آری خودت . . با دلم حرف بزن از ته دل؛ غرق رویای توام من هرشب. تکه تکه میشود قلب من از دوری تو . راست گفتند عشق را فاصله هاخواهد کُشت...
از خزیدن میان بستر سرد اصلا از کنج خانه دلگیرم
خانه در ماه میخواهم از زمین و زمانه دلگیرم
زندگی با گلوله های حسود هر نفس هر دقیقه هر لحظه
هوس و عشق و آرزوی مرا می زند دانه دانه دلگیرم
تشنه ام چشمه چشمه بی آبم هفته ها می...
آغوش تو آغوش نه یک مزرعه بنگ است
چشمان تو که چشم نه سرچشمه ی رنگ است
موهای پریشان تو یک جنگل بکروُ
لب های تو لب نه که دوتا توله پلنگ است
ای پرچم افراخته بر قله ی قلبم
حرف سفرت وحشت آوازه ی جنگ است
مانده ست به...
تو حس موزون رنگین کمانی
همان حسی که ابر را به زایش،
و زمین را به رویش،
و خورشید را به تابش می کشاند
من عطر تورا از تبار دوری میشناسم
که از قبیله افسانه های هزار و یک شب است
گیسوانت در باد شمیم عشق میدهند
و این چه...
چه عاشقونه عشقم ته ذهنم خوندی
کنارقلب عاشق واسه همیشه موندی
این عید پر از عطر دل انگیز خداست ،
سرشار ترین آیینه ے خاطره هاست ،
نوروز خوشت همیشه رنگین باعشق،
آراسته با دلے که همراه خداست
و عمق عشق هیچ وقت درک نمیشود ، مگر در زمان فراق🖤
✿✿✧✿💜💍💜✿✧✿✿
*☔️♡ روی اینکه بچه مون پسر
باشه از اول بارداری پافشاری میکردم!
وسایل پسرونه خریدم... اسمای
پسرونه انتخاب میکردم، حتی
دنبال راهای طبیعی توی نت
میگشتم که بفهمم بچه چجوری
جنسیتش پسر میشه!
کارامو که دید، دستمو گرفت،
نشوند منو بغلش و گفت: ببین
زینب... بچه یه نعمته! جنسیتش...
این دیوونگی از دل که سابقه نداره
بی شک نشأت میگیره ازعشق و از علاقه
از عشق خالصی که دلم میخواد دیده شه
کافیه یار یه لحظه به چشمونم خیره شه
وقتی چشم در چشمش شدم،
دست و پایم را گم کردم...
چشمانش در زیر آن نور درخشان آفتاب، عجیب می درخشید و رنگ خاصی داشت...
با نگاهش در آن هوای سرد پاییزی، حرارت داغ و آتشینی به وجودم پاشید...
تپش قلبم را بالا برد...
در زیر باران،
از درون داغ...
عشق...
یعنی تو، در زیر باران
یعنی من، گم شده در میان نامردان
یعنی تو، با درد های فراوان
یعنی من، به همراه یک درد بی درمان
عشق؛
یعنی من و تو، به همراه حرارت آتشین دست های مان...
عشق؛
یعنی من و تو، به همراه بوسه های داغ لب...
در مسیر تاریک روبه رویم،
دو تیله ی عسلی،
چشمان به رنگ شبم را در یک نگاه،
تسخیر خودش کرد.
عسلی چشمانش تسخیر کننده ی سیاهی چشمانم بود.
دلبر؟
قدر چشمانت را بدان،
عشق در نگاه اول کم چیزی نیست...
جرعت یا حقیقت؟🤨
+ حقیقت!✌🏻
عاشق شدی؟!😃
+ نه!✨
پس چرا توی همه ی متنات می نویسی به نام کسی که یک جفت چشم سیاه را در یک جفت چشم عسلی خلاصه کرد؟
+ آخه حس ما از عشق گذشته... (:
می گویند:
تنهایی در پس سیاهی شب،
در زیر نور ماه،
با چشمانی پر از اشک،
با دلی پر از درد،
از رفتن معشوق است و از دست دادن عشق...
اما نظر من چیز دیگریست...
به نظر من...
چشمانی پر از اشک،
دلی پر از درد،
خنده ای پر از...
عشق...
طعم شیرینی است که با چیزی شیرین تر از عسل چشیدمش...
عشق...
مرا با تمام وجود؛
اسیر دو تیله ی عسلی به رنگ عسل کرد...
که هنوز که هنوز است رنگ چشمانش،
برق چشمانش،
حالت نگاه کردنش برایم گنگ و مبهم مانده است...
و عشق را در یک تو...
نه مجرمه،
نه دزد،
نه کلاه بردار،
نه قاتل،
نه خلافکار،
نه مافیایی،
نه ساقی،
نه معتاد...
فقط جرمش اینه که دلمو دزدید...
کلاه قلبم و برداشت و از خط قرمزام عبور کرد...
قاتل عقلم شد و احساسم و زنده کرد.. .
ساقی چشمام شد و وقتی خمار بودم برام...