متن نوشته های نسرین شریفی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های نسرین شریفی
صبر چشمانم پایان نیافته است
هرچند که گفتی نخواهی آمد
اما همچنان در انتظار میوه صبر است
آری همان که نامش معجزه هست
و شاید که ناباورانه، شگفتی آفریند
که هیچ کاری غیر ممکن نیست
وقتی تکیه گاه امنت ، خداست
اعتیاد تنها سیگار و قلیان و تریاک نیست
پناه بردن به آدمها برای حال دادنت نوعی اعتیاد است
باورکن هوایی میشوی
و چه بسا که تجدید بیاوری
ویا که مردود شوی
و باز پناه به آدم دیگر و تکرار پروسه
دکمه لغو بهترین گزینه است
و پناه خودت بهترین امنیت...
بچرخان زندگی را بر سر انگشتانت
دیوانگی کن با هرچه که برایت رقم میزند
بگذار بفهمد که بازهم تو از او دیوانه تری
و این دیوانگی یعنی ایمان واقعی
گویند دلت نسوزد برای کسی
که خودت بسوزی
که سوخت دلت برای کسی
همه از کوه صبرم می گفتند
من که ان یکاد میخواندم
به گمانم روزی ان یکاد فراموشم شد
و دیدم که کوه صبرم بر دوش باد میرفت
بیا و بنشین در کنارم
تاکه دست غمت را بگیرم
به دست لبخندم بسپارم
تا که شاید دستان اندوهت بریده گردند
که میخواهم رسم رفاقت را به جای آورم
مرا در دلت بنشان
درست همان وسط
و اطرافش را با مهر بپوشان
و من دروازه بان دلت می شوم
تا که مبادا کسی بیاید و جای مرا بگیرد
چگونه بگذرم ازتو
تمام شیفتگی هایم درتو خلاصه شده است
تو به مانند گسلی هستی بر خانه قلبم
غصه می خورم
پوچ میشوم
دلتنگی آزارم میدهد
وباز می رقصم
تو چه میگویی
رقص هم از میان اندوه بر می خیزد؟
شانه هایت را به من بده
تکیه کنم بر آنها
گپی نیست مرا
میدانم شانه های تو هم خسته اند
شاید خستگی در خستگی را مرهمی بیاید
خداوندگارا
تو از یوسف در دشت بی خیالی اش
دربرابر زیبایی و غلیان زلیخا گفتی
باورکن یوسف ها درشهر زیادند
کفرنباشد،
کتابی از این یوسف ها هم بنویس
درآینه هم تورا می بینم
بس شبیه تو شده ام
شنیده ام که می گویند
همسران عاشق شبیه هم می شوند
خوشا به حال طناب
که دل سنگی دارد
نمیخواهد به او متکی باشند
لباسها را باید با زور گیره آویزانش کنی
تازه زمانی که باد می آید با او تبانی میکند
سخت است حال من
به مانند کسی میمانم که درآب در حال غرق شدن است
و البته فقط میخواهم ناجیم توباشی
جان دلم میخواهم حواسم را از تو پرت کنم
ولی نمیشود که نمیشود
در حواس پرتی هایم هم تنها تویی که پیدایی
شب شهر عاشقیست
شهربی مرز و بی دیوار و بی نقاب
شهر ولگردهای مجنونهای در پی لیلی
ویا لیلی های درپی مجنون
سر سجاده دعا
درحسرت دیدار یار
روبر آستانه قبله عشق
خویشتن را زاهد ودیوانه و عارف بینند
ساقی مست و مدهوش میخانه
مسجد ودیر و کعبه و بتخانه...
تبریک وتسلیت میگویم به خود و بعضی از خودهای دیگر، برای محرم،برای رسیدن به تاسوعا و عاشورا،برای بهتر مجوز گرفتنِ کارهایِ خلافِ خودم با قسمهایِ حضرت عباسی ام،برایِ زخمهایِ تنِ مولایم،که هیچ حالیَم نیست که چرا و برایِ چه بوده؟ولی چشمانم یادگرفته اند با هر سین سینی،غزل اشک بسرایند،ولی قلب...