متن تماشایی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات تماشایی
من قهوه را سر میکشم، تلخیاش از فنجان من نیست
این شهر با من پیر شد، انگار از استخوان من نیست
یک عمر دنبال خودم گشتم، در کوچههایی که مرا خوردند
آیینهها از دیدنم خسته، تصویرها در قاب مردند
گفتم شاید عشق برگردد، گفتند این دیوانگی کافیست
گفتم بدون عشق...
به تماشا بنشینم
خودم را
یک شب
بایست،
افتاده
تماشا ندارد.
هنوز هم میشود
از پشت ابرها
آسمان را دید
ماه را تماشا کرد
وبه خورشید سلام داد
هنوز هم میشود
با پای برهنه روی علفها
به سراغ روشنایی رفت
بی چتر زیر باران بود و من محو تماشایش شدم
صورتش با قطره های کوچک باران تماشایی تر است،
ارس آرامی
برگ های سبز و بنفش
وَ گل های سرخ و سفید
در فضای درخت ها
تماشائی ست!
...
مداد رنگی های خدا
چه زیباست!؟
بی چتر زیر باران بود و من محو تماشایش شدم
صورتش با قطره های کوچک باران تماشایی تر است
ارس آرامی
دلت را به کوه بزن ...
سنگیست اما از تبار مردانگیست ...
از بالا شهر عزیزت را تماشا کن شهری که از دور تماشایی تر است ...
مردمی را ببین که در باتلاق تکبر دست و پا می زنند و فریاد های غرور آمیزشان گوش فلک را هم کرده است...