تو را به اندازه عشقی که ابر شد ابری که باران وچشمه ای که به دریا رسید دوست خواهم داشت
یقین دارم که در پائیز،دعا بی اثر نمی ماند آنگاه که هر چشمِ تَری هم قدمِ باران می بارد و حالِ دلی را با هوای آسمانی درهم می امیزد. یقین دارم که دعاهای من و تو آخر ، یک جای این زندگی را دربغل می گیرد که اگر بهتر از...
باد و باران هر دو می کوبند بر صورت!!!
باران که میبارد،مرا یاد تو می اندازد،یاد تو ،که هر پاییز،هر بهار،هروقت باران می آمد، پی بهانه ی با هم زیر باران بی چتر قدم زدن،در خیابانها پرسه زدن،میگشتی،مثل موش آب کشیده میشدیم و باک مان نبود،بی پروای نگاه از سر بهت مردم،و سر تکان دادن هایشان،"که این دیوانه ها...
تو را نمی توانم از شعرهایم جدا ڪنم مثل بهارنارنج از اردیبهشت مثل باران از پاییز مثل دلتنڪَی از جمعه مثل ردِّ پا از ڪویرِ شن مثل آرامش از چشمهایت تو را نمی توانم از شعرهایم جدا ڪنم مثل عشق از دوستت دارم
هر سه بی همنفس و خسته دل و تنهاییم من و این کوچه و باران چه به هم می آییم
باران همه چیز را میشوید اِلا زخم دلم..!
به خدا خواهم گفت: جاى باران بهار دلمان تشنه ى احساس شده، عشق ببار
گفتی دوستت دارم و شهر، عطرِ باران گرفت.
رخ ام، در شعله ی واماندگی، سر، پُرنشان سوخت به رویاهای رعد آسای من، دنیای جان سوخت و تاریکی که بر برگِ نهالان ام، لم انداخت- تنِ خورشید در گم گشتگی هایش، عیان سوخت چنان آیینه گم شد در غبارِ دیدگاه ام که آیینِ جهان، از تشنگی های کلان سوخت...
هی پاییز... ابرهایت را زود بفرست شستن این گرد غم از دل من چندین پاییز باران میخواهد
ای دوست بیا کمک که مهمان دارم درسینه ی خود هوای طوفان دارم وقتی به سراغ دل من می آیی آرام که موسیقی باران دارم *** از خاطره ی من و تو، ما می ماند عطر نفست همیشه جا می ماند با این دل دیوانه وفاداری کن آخر به خدا...
ابری ترین هوای منی و خودت نمیدانی وقتی به تو فکر می کنم چقدر باران می بارد …! ️
شرم چشمانت چه لذت بخش و جاویدانه بود آفتاب چشم تو با قلب من بیگانه بود روزها در حسرت آغوش ممنوع تو رفت عاشقی با تو به سان عاشق دیوانه بود چای کم رنگی که با تو عاشقانه نوش شد بهتر از آن جام مشروبم دراین میخانه بود تا غم...
مهربان تر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران بازآ که در هوایت خاموشی جنونم فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از...
کاش بارانی ببارد قلب ها را تر کند بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها رشته رشته مویرگ های هوا را تر کند بشکند در هم طلسم کهنه این باغ را شاخه های خشک و بی بار دعا را تر...
«روی قبرم بنویسید» کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند، دلش تَر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است؟ غم دل یا سم آنقَدَر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت روز میلاد: همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد...
از این دنیا چه می ماند.... از این دنیا چه می ماند به جز وهم و خیالاتش به جز راهی که نا پیداست در حجم محالاتش بهشت و وعده های آشنا و آرزوهایم هزار افسوس جاماندست در هر تار موهایم اگر چه بال پرواز مرا دنیا تصاحب کرد ندارم باکی...
باران زد و پاییز مرا یاد تو انداخت چشم و مژه تر شد دل و دلدار کجایی ؟
شاید این آخرین پاییز باشد آخرین باران آخرین غروب آخرین سوز آخرین طولانی ترین شب آخرین نوشته آخرین جمله و آخرین نقطه چین؛ وقت را تلف نکنیم من دوستت دارم تو هم دوستم داشته باش همین...
باران زیباست اما خدا نکند چشمی با آن همراهی کند.
یک پنجره بی اسقامت زیرباران یک یاکریم خسته ام درگیر باران گنجشک بازیگوش ِ احساساتی من حالا اسیرافتاده در زنجیر باران اتش فشان سینه ام خوابش نمی برد زیر نوازشهای بی تاثیر باران می خواستم عادت کنم بر این جدایی تا که سکوتم را شکست آژیر باران ازعابران مانده در...
پاییز هزار برگ دفتر شده است باران زده و خاطره ها تر شده است با طعم انار و یک بغل خرمالو برخیز که باغ، غرق "آذر" شده است شهراد میدری
تو با من زیر باران قدم بزن !! تمام عشق را بر چترت می ریزم ،، من همان پاییزی ام که برای تو ریختم