متن دلنوشته غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلنوشته غمگین
نوشته های این سنگ روی تنم سنگینی میکند.
دیگران نمی دانند؛اما دلبرا،تو برو در گوش فلک جار بزن علت مرگم را.
بگو که سکته بهانست.
بگو که خواستم درهای قلبم را ببندم تا تو نروی.
بگو و بار این دروغ را از تابوتم بردار.
بگو که رگ هایم را از...
چند سال بعد، روزی که حتی فکرش را نمیکنیم، درخیابانی حوالی همین شهر باهم روبرو میشویم.
تو از روبرو می آیی، مثل همیشه باهمان سرو وضع ساده ی همیشگیت... فقط تنها تفاوت موجود این است،که کمی پخته تر شده ای!
به یک قدمی ام که میرسی، به من خیره میشوی...
به گمانم جایی میان شعرهایم مرده ام .
همان جا که زور وزن هایش به دلتنگی هایم نرسید.
همان جا که بنیان قافیه اش ویرانی های ذهن آشفته ام را از نو نساخت.
همان جا که آرایه هایش الفبای روح بیقرارم را از بر نکرد.
همان جا که با واژه...
در این روزها گریزانم از منی که
به تاراج می برد هستی خویش را
باید کفش هایم را در بیاورم
و پاورچین پاورچین
از خودم دور شوم
آنقدر دور که دیگر
نباشم ،
نبینم ،
نشنوم
زهرا غفران پاکدل
جانا دیشب که به خانه آمدم قلبم بیش تر از قبل شکست نپرس چرا که ترس از این است آهم دامنش را بگیرد...
غمگینم همانند خورشیدی که در پایان روز از ناامیدی ندیدن عشق دیرینه اش آسمان را به خون می کشد :)
یلدا حقوردی
هر از گاهی زخم دلم را باز می کنم و دوباره درمانش می کنم
مرحمی می گذارم روی آن تا دوباره زخم جوش بخورد و بسته شود.
هرازگاهی این کار را انجام می دهم برای یادآوری خودم که چگونه باعث شدم این زخم بوجود بیاید. هرازگاهی فکر می کنم این...
چرا مراقبش نبودی چرا تنهاش گذاشتی، چرا گذاشتی بمیره؟
+بابا یه عروس هلندی ِدیگه. بچه بوده زود می میره.
پس چرا این همه وقت که پیش من بوده نمرده ها؟!
+چه می دونم توأم انقد حساس شدی. منکه ورنداشتمش بکشمش که، یه روز از بیرون اومدم دیدم مرده.
چون مراقبش...
شفایی در کار نیست...
۰۸
شهریور
بعد می بینی انگار صدایش را فراموش کرده ای، آن لحن خاصش را. آن مدلی که حروف اسمت را ادا می کرد. آن خنده ها، آن حرفهای بریده وسط خنده ها و آن درخشش شادمانی در دلت وقتی به سختی لابلای ریسه رفتن از...
خودمان هم خوب~`
می دانیم که~`
\قسمت نبود\ ~`
گفتن ها ،~`
فقط برای تسکینِ~`
دردی است که~`
شب ها مثلِ ~`
خوره به جانمان می افتد...~`
اصل ماجرا یک کلمه بود؛~`
\نخواستیم\~`💛✨🎐
دلم را به تو دادم؛
به تویی که اهل ماندن نبودی.
از همان اول، رفتنی بودی و من این را خوب می دانستم؛ ولی به روی خود نمی آوردم.
حال تو رفته ای و دلم را نیز با خود برده ای و من همچنان در انتظارم.
البته نه در انتظار...