شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
ای کاش که میشد پیش از رحلت آنها
می مردم و نمیدیدم رفتنشان را
یا که شبی از شدت دلتنگی و غصه
خوابی به خاموشی شان سراغم بیاید...عبیرباوی
ای کاش که میشد فریادی بر آورد
از شدت اندوهی که نقطه پایان ندارد
دردیست در این سینه رنجور
خون می گریم از آن و درمان ندارد...عبیرباوی
کاش زلزله در ذهن بشر می افتاد
کاش درذهن بشر شوروشرر می افتاد
کاش میشد زمان هم به عقب برمیگشت
فکر مال و طمع و حرص زسر می افتاد
کاش میشد همگی ساده شویم مثل قدیم
شیله و پیله وحیله ،ازسروجان بشر می افتاد
کاش میشد بجای زرو اندوزی آن...
به نام عشق:
شانه ام را غم و شب بر تن دیوار زدند
چشم های غزلم تا به سحر زار زدند
رفتنت زمزمه شد بین همه مردم شهر
همه با هم خبر مرگ مرا جار زدند
آن کسانی که بریدند نفس های مرا
تا کشیدم دو سه پک طعنه به...
با دست جفای یار جفاکار رنگ باخته ام
شکست و ریخت سرم سقف ِ ساخته ام
مرا بغل کرد و آخرین جام دروغ بوسید
چه مست بود و چه بی چشم ،جفت ِفاخته ام
هنوز بوی کباب لب تو می آید
از آشپزخانه،از دل ِگداخته ام
که در محاق شکستم...
دلم دیگر ز دست غم تکیده
به جای اشک ز دیده خون چکیده
محبت گشته آهویِ رمیده
سگِ دل بی امان سویش دویده
ندارد این دلم تاب جدایی
محبت را کنم دائم گدایی
سگ دل را بگو آرام گیرد
زبان واقِ خود در کام گیرد
سگ دل گَر نشیند با...