شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
رسول الله
از این پس پیک رب العالمین هستی رسوالله
بلند آوازه ی روی زمین هستی رسوالله
خدایت داده پیغام رسالت را که ای جانان
حبیب الله و ختم المرسلین هستی رسوالله
بخوان با نام بسم الله رحمن الرحیمی که
به درگاه بلندش نازنین هستی رسوالله
ز این پس کوله...
آیت الکرسی بخوان ای دختر زیبا سخن
تا تو گردی فارغ از هر درد و غم
گر تو گردی آشنا با نور قرآن خدا
همرهت گردد همیشه دست پررنگ خدا
چون تو بارانی و باران رحمت است
حفظ قرآن خود نشان از همت است
دردت را بگو
سینه ام دکان عطاریست دردت را بگو
ملجأ و ماوای غمخواریست دردت را بگو
من برای عاشقان گنجینه های حکمتم
روح عرفان از لبم جاریست دردت را بگو
آسمان از شوق می گرید من از دردِ فراق
کار ما هر روز و شب زاریست دردت را بگو...
ندیدی
انگار پریشان شدنم را تو ندیدی
بی تابی باران شدنم را تو ندیدی
لیلاتر از آنی که به پیش تو بنالم
مجنون بیابان شدنم را تو ندیدی
هر بار سر کوچه سراغ از تو گرفتم
ویلان خیابان شدنم را تو ندیدی
گفتی که گرانست تماشای محبت
ناچاری و ارزان...
این پیشرو که حالا
محکوم عقب گرد است
من
بی همه چیزی که
از دید تو ولگرد است ↓
هم نیز زمانی بود
در کلبه¬ی دل لذت
میبردم از آتش هوووو
یخ کرده دلم سرد است
لبهات در قصری است
مختوم به زیبایی
انفاس مسیحایی!
این مرده پر از درد...
سایه ای مثل سرابی مغرور
کل جذابیتم فاصله بود
چون که نزدیک نشد هیچ کسی
حرف ها منتجِ فحش و گله بود
تا که نزدیک شدی نوشیدی
طعم این چشمه ی جادوی سراب
علت رفتنت اما نرسید
از تو در نامه، نه توجیه و جواب
فکر کردم که پی ام...
کامل ترین فهرست تاوان هاست قلبم
غمگین ترین سال خیابان هاست قلبم
گهواره ی رویاست، مبنا باد پائیز!
در التهاب اوج این رقص غم انگیز
گلبرگ رویا های من پرپر ترین است
وارونه شد رویای من دیگر همین است↓
پائیز و چنگال غم و امید واهی
یعنی سحر با نوری...
به قدر اینکه پلکی را به روی پلک بگذاری
شبیه عابری آیا: «فراموشت شدم!» آری؟
اگر می خواستی اینقدر آسان بگذری از من
چرا با هر روش اثبات کردی دوستم داری؟
گمان کردم دلت وا می شود با من، که می مانی...
ولی با باد رفتی ... بر تمام شهر...
جدیدا فارغ از هق هق شدم... بعد از
نمی دانم چرا عاشق شدم بعد از...
من اقیانوس انبوهی شدم... بعد از
دوباره خواستم، کوهی شدم بعد از...
حریف گرگ ها سگ ها شدم بعد از...
عجین جن و بی پروا شدم بعد از...
چرا درگیر خوش بختی شدم بعد از؟...
پلکی بزن از دایره ها شعر جدیدی بنویسم
پلکی بزن و باز طراوت بده باغات هنر را
در حلقه اشکت همه معنی من در خطر سیل
با عشق تحمل بکن و دفع از این مرد خطر را
گهواره ایماژ و حروف و کلمات است برایم
اینقدر تکانش نده خوابش ببرد...
نور امیدی نیست؟ یا من واقعا کورم؟
از دوستت دارم چقدر این روز ها دورم!
بغضی شکسته خالی ام با سنگ عشقی تلخ
در عنفوانی از جوانی پوچ و مبرورم
قبرم شیار بر کف دستت شود کافی¬ست
من شاعری مطرودم و محکوم سانسورم
مجموعه شعر منزوی، یک شاخه گل، سیگار!...
ساحت باران
از عشق مگر چیز کمی خواسته بودیم
یا آنکه بهشت و ارمی خواسته بودیم؟
دلدادگی و مهر و محبت به میان بود
مستانکی و جام جمی خواسته بودیم
این کبکبه ی چرخ پر آشوب کجا بود!
وقتیکه فقط آه و دمی خواسته بودیم
صد کوچه ی آوارگی و...
وای ازین غصه که در قصه تو خوابیده ست
دل به دردآمده از شهرخرابت ،نالیده ست
من به حکم دل خود با دل تو همدردم
ای که خواب منِ بیدار مصیبت دیده ست
بهار
نای ارغنون
جان فدای دلی که خون باشد به سر داری از جنون باشد
از غم و رنج خود فزون باشد همدم نای ارغنون باشد
شب نشین ترانه ها گردد قصه گوی بهانه ها گردد
رونق آشیانه ها گردد جرعه ی جام لاله گون باشد
جان فدای دلی که هشیار...
روزگار آمد
دَمِ گوشم شعر وداع
خواند
و رفت
سراغ دیگری...
من بازیچه احساس گنگ
روزگار بودم
و کاغذی مچاله
در دستان سرد تقدیر...
از این پس
قضا و قدر را
گویید
سراغ من نیایند
که راه بی راهه می پیمایند...
من را بیابید
در پشت آن کوه ها
نشسته...
کوپه های قطار
در آن قفس که امیدی به اوج بال و پری نیست
به غیر نغمه ی حسرت نشانه ی دگری نیست
غم است و خوف رنج و بلا و هزاره ی محنت
دمی که شامل نور و طلیعه ی سحری نیست
به نای خفته دلانی که شوق نغمه...