شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
نترس!
گلوله نیستم
تفنگ نیستم
جنگ نیستم
می خواهم با تو
میانِ میدانِ مین
مریم بکارم ...
نترس!
ساعت معکوس است
بیا،
از خیر گنج بگذریم
و به آبادی بگوییم
چیزی ندیده ایم ...
نترس!
نترس!
کمی مرده ام
کمی زنده ام
می خواهم،
تا روزِ لمسِ بویِ مریمی،
دست...
میدونی کجا دوستداشتن قشنگ وبا ارزش میشه..؟!
وقتی میون احوال بد،گریه های بی وقفه ،ترس های همیشگی، یکی باشه که
«قربة الی هو» معنی بشه و بهش پناه ببری و میون اون تیرگی،آغوشش رو
لمس کنی و کنار گوش سمت چپش
بگی:عزیزم به قول حضرت مولانا:
«جای گله نیست چون...
بس که دیوار دلم کوتاه است
هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد و می گذرد
ارس آرامی
قصهٔ شب های عاشق آخری دارد مگر؟
شب سکوتش انتها و اولی دارد مگر؟
شب هجوم گریه های بی امانِ عاشقی
شب بجز دردِ نهان، آرامشی دارد مگر
ارس آرامی
چگویم از رخت بسته زبانم
ز توصیف دو چشمت ناتوانم
تو آن عاشق کشی من عشق مرده
بیا زنده بکن عشقم جوانم
بیا تا غصه ها پیرم نکرده
بیا تا هست این نام نشانم
فقط میخوام ببینمت همیشه
نرو پیشم بمان پیشت بمانم
تو یک شاخه گلی در این گلستان...
در این ملک خیال من حیف دلبرم در کار نیست
چون نخورده جام عشق خوابیده است بیدار نیست
من ندارم تاب تنهایی در این ظلمت سرا
ماه ندارد روشنی چون شمس من انگار نیست
شب ندارد رنگ بو صهبا ندارم ور سبو
یا شبم نیست آن شب یا یار من...
با خیالم آشنا شو ببین رویای هستی را🌾
در ضمیرت تجربه کن عشق سودای هستی را🌾
مثل من باش چشم بسته بنگری از بعد دیگر
با چشم عقل تو میبینی یقین معنای هستی را🌾
میبینی نوری فراتر از هر نور و روشنی هست
با آن نور است تو میبینی تا...
هر شب گریه را بهانه میکنم و زار از زندگی میزنم .خود را در میان تمام حرفها دار میزنم
هاج و واج در میان تمام دل آشوبه های زندگی تا بامدادان سحر بهر دلم ساز میزنم
هرشب خسته و پریشان سوی دلم چنگ ب تار میزنم.
با هر غزل شعر...
ای عشق را خریدار بنگر متاع من هم
ای دل را پناهگاه هستی پناه من هم
در این زمانه ای که عاشقی یک گناه
است
دل داده می پرستم عشق است گناه من هم🌾
من عاشقم خدایا محتاج یک نگاهت
لطف کن که عشق ببیند یک بار نگاه من هم🌾...
من سوره علق خواندم من واقفم از بهر عشق
چون ملک قطره ای نخورد من سیراب از نهر عشق
چون در خواب گشت عشق نازم من مشتاق اصلم شدم
سوره الرحمان خواندم سیر میکنم در دهر عشق
گر غرق شوم در نهر شهد عشق شهد باشد نه اینکه زهر
من...
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پُرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
بهزاد غدیری شاعر کاشانی
تو شب بودی ، طلوعم را دریدی
جدایی را به چشمانم دمیدی
برای دیدن غم خوردن من
درون باغ افکارم دویدی
هر که دولت یافت شست از لوح خاطر نام ما
-صائب تبریزی