متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
آرام قدم میزدم و ب یاد می آوردم روزهایی را ک ت بودی..
من بودم..
اما دور بودیم..
حال..
من هستم..
ت نیستی..
حتی دور هم ن..
دیگر نیستی..
مکان ن..
زمان ن..
دیگر در قلبم نیستی..
نمیدانم حالت چگونه است..
اما..
روزهایی نزدیک است ک دیگر کسی را در...
خیابان شلوغ بود و راه طولانی..
ترافیک بود و خستگی..
اصلا همه چیز دست ب دست هم داده بود تا من چشمانم را برای لحظه ای روی هم بگذارم....
ترافیک را ب قدری طولانی میدیدم ک فکر نمیکردم تا حداقل نیم ساعت دیگر راه باز شود..
شیشه تق تق صدا...
با خودم عهد بسته بودم عاشق باشم..
ولی..
هرچه فکر میکنم میبینم!
هرچقدر هم رسم عاشقی بدانم..
باز هم در انتهای فکرم..
در اعماق قلبم..
چیزی همچو خطِ صافِ دهانِ صورتِ ایموجیِ پوکر، مرا مینگرد..
و او خود من هستم..
بی هیچ کم و کاستی!
کمی بی تفاوتی را از...
از آسمان باران میبارید و او اشک میریخت...
آب میشد میان رفت و آمد انسان هایی ک توجهی ب او نمیکردند...
آب میشد و صدایش بلند نمیشد..
کسی نگاهش هم نمیکرد..
دستهایش خشک شده بود..
پاهایش بی حس..
نگاهش قفل شده بود ب یک سمت..
همان سمتی ک دخترک کوچکی...
فقط اشک ریختن را دلیل ناراحتی ندانید..
فقط اشک ریختن را دلیل درد داشتن ندانید..
فقط گریه را نشان درد ندانید..
گاهی باید ب عمق چشمان یکدیگر نگاه کنیم!
چشم ها فریادهایی در سکوت دارند...
فریاد هایی ک ب جای شنیده شدن فقط باید دیده شوند..
صدایشان را با چشم...
محبوب من چشم های محترم شما تمام غرور من است
عاشق هوای اسفند ماهم
عاشق قدم زدن های مکرر
به انتظار هوایی آفتابی و بهاری و دلنشین
عاشق انتظار کشیدن هایش
انتظاری که زیباست ...
می دانی بهار دارد می آید
با شکوفه های مهربانش
بهار با بوی خوش باصفایش
بهار با ترانه های عاشقانه ی زیبایش
بهار دارد می...
انگار تو را دریا برایم آورد
همچون ماهی هایی که لب ساحل را می بوسند
انگار تو را باران برایم بارید
همچون قطره هایی که لب چترها را می بوسند
انگار تو را آفتاب برایم تاباند
همچون اشعه هایی که لب زمین را می بوسند
انگار تو را خدا برایم...
بهار ساکت می شود
وقتی سرچشمه عشق را
در دستهای دو تن می بیند
بهار دیگر غزل نمی خواند
وقتی از لبان عاشق و معشوق غزل می شنود
رعناابراهیمی فرد(رعناابرا)
بیا از این جاده های بهاری گذر کنیم
دستهایم را بگیر ...
و دوستت دارم های نامحدود را
تا انتهای جاده ابدیت ورد زبانت کن
بیا از این جاده های بهاری گذر کنیم
دستهایم را بگیر ...
و شکوفه های رنگارنگ را
به مهمانی قلبم دعوت کن و تسخیر کن...
به او بگویید دوستش دارم !
بگویید تو قشنگترین پدیده روزگارم بودی !
اصلا با تو قوانین فیزیک تعدیل می شد
و زمان متوقف !
بهش بگویید تو پنهانی ترین ، پنهانی دنیای من بودی !
که حتی پنهانی بهت فکر می کردم !
درسته ، نداشتمت ؛ ولی همیشه...