متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
لحظه شادی
کاش قفل می شد زندگی در این بهار عشق!
کاش ثابت بود لحظه دیدار عشق
کاش دریا می خروشم از برای دوست
کاش عالم می نوشتم از برای عشق
کاش شعری می سرودم از برای دوست
کاش آغوش می گرفتم ازبرای عشق
کاش قفل می شد زندگی در...
آشوب میگردد دلم وقتی که میبینم
دلهای عاشق خسته از جبر زمان هستند
وقتی کسی دلواپس مرگ قناری نیست
یعنی که مردم ظالم و نامهربان هستند
تحمل میکنم فراغت را
نبودنت را...
نداشتنت را...
به من گفتی چرا هرچقدر من ابراز میکنم علاقه ام را نسبت به تو
تو با تبسمی مرموز سکوت میکنی؟
و تو چه میدانستی پشت آن سکوتم و زیر لبخندمرموزم راز عشق و فریادهای من عاشقت هستم نهفته بود...
تمام هستی من......
بی عشق عبور از دل طوفان نتوان کرد
بی یار سفر از غم و باران نتوان کرد
در معرکه عشق نیاز است به مردی
رندانه گذر از دل خوبان نتوان کرد
شکسته بال وپرم در خیال تو ای عشق..
بگو چه چاره کنم با ملال تو ای عشق..؟؟
حضور پاک تورا خواهم از خدا. زیرا...
مرا به اوج رسانده کمال تو ای عشق..
بمان و باعث اوج و عروج حسم باش..
که تازه میشوم از شور وحال تو ای عشق...
نمیرسم...
درست کنار ثانیه های بی قراری ام
کنار دل شوره های شیرینم
تو کنارم هستی ، در قلبم
و چه جایی بهتر از قلب یک عاشق
میدانی...؟
حتی اگر دنیا را داشته باشی
وقتی قلبی برایت نزند...
فقیر ترین انسانی...
تودر قلبم هستی محبوب زیبایم
قلب من خانه ی توست...
تو را دوست دارم .
تو تورامیخواهم.
تورا به خاطر عشق دوست دارم .نه چون من سزاوار عاشق بودنم .بلکه تو لایق عشق هستی .
تو جهان مخفی منحنی لبات
کلی توت فرنگی به چشم میاد
که با نور ماه شب چهارده چشمات
هارمونی قشنگی
ساخته شده
گاهی برای تمام چیزها دیر میشود
کسی نمیداند کدام عابر
پشت باجه تلفن جا ماند
و کسی دیگر نفس نمی کشید که
جواب تلفن را بدهد
و باران همچنان و همچنان
بارید
برای کسی چشمای قشنگت
را بارونی کن
که تو سی سالگیت
برای خنده هایی که
برای تو ساخت
احساس خوشبختی کنی
نه اینکه بابت اون روزها
آه پشیمونی بکشی
من اونقدر دوست دارم
که هر وقت داشتی از چشمام
سقوط میکردی
قلبم رو پنجه هاش ایستاد
و قبل از افتادنت بغلت کرد
برای همینه که تو
گوشه نشین
قلبم شدی
زیاد عاشق را مجنون می کند . اما عشق تو مرا عاقل کرده است . آنقدر که از تو گذشتم تا تو معشوق بمانی تا تومغرور بمانی و تا آخر عمرت تو فقط ناز کنی ، چون که من ناز کشیدن بلدم . و فقط آمده ام ناز چشمان تو...
تارُ پودم همه عشقست، چشم من راوی عشقست
دل به دریا زده ی من، مقصدش ساحل عشقست
بوی تن پوش بهارست، مُشک سارم همه عشقست
پرسه در عالم مستی، گُل گسارم همه عشقست
ساده اندیشمُ وآرام،چون که دَردم تب عشقست
دل دیوانه چه خواهد ،در سَرَش آتش عشقست
مثل باران...
💭
من خیلی وقت است عشق را پیدا کرده ام.
عشق جایی میان چمدان کهنه مادربزرگ به رنگ یک جفت گوشواره ی فیروزه ای آنهم با اولین پس انداز آقاجان پنهان شده بود .
عشق شکلاتی آب شده در جیب آن پیرمردی بود که قند داشت اما حاجیه خانم جان...
قسم...قسم
به سبزی حس حضورت
به سرخی مستطیل لبخندت
و به آبیِ نگاه مهربانت
که من امروز ایمان اوردم که عشق
هیچ به جز رنگین کمان بودنت نیست
رنگین کمانی که معنا می کند
رنج روزهای سیاه و سفیدم را.
زینب ملائی فر
لن أعانق صورتک فی یوم آخر
لأننی أعلم أنک ستستلقی
بجانبی ذات لیلة
وفی تلک اللحظة
سأقبل جبینک.
***
یک روز دیگر عکست را در
آغوش نخواهم گرفت
چون می دانم یک شب
کنارم دراز می کشی
و در آن لحظه پیشانی
تو را می بوسم.
اخم که میکنی
تداعی میشود برایم
قهوه قجری
همانقدر تلخ میشوی
و به همان اندازه خواستنی!!!
آری
پینه میان ابروانت دلبرانه
اهل قاجار من است