متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
عشق احساس قشنگی ست که تاوان دارد
گریه و خنده و اندوه فراوان دارد
زندگی درنظرش مردن تدریجی نیست
ان که این شور ؛ میان دل بی جان دارد
هرکسی زهر جدایی بچشد از خم عشق
عشق برزخم دلش ؛ قدرت درمان دارد
و چه دور است ز نیرنگ و...
پاییزبهاری ست که عاشق شده باشد
دلبسته به گلهای شقایق شده باشد
پاییز چنان نغمه ی سازیست که عمری
مرهم به دل تنگ خلایق شده باشد
پاییز ؛ شبی سوژه ی اصحاب غزل شد
تا عشق ؛ هم آغوش دقایق شده باشد
......
پاییز رفیقی است که بی حاشیه پاک...
• صداتو شنیدم تنم گر گرف
• دلِ خسته ی من ک باور نداش
• میگفتی میمونی واسِ کل عمر
• ولی قصه ی عشق،آخر نداش...
• صداتو شنیدم ،دلم تنگ شد
• واسه اون روزای پر از عشقمون
• تو رفتی و برگشتی بعد یه عمر
• میگی آدما...
دهانم را دوختی !
حرفی با تو نزنم
اما نمی دانستی که چشم های من
زبان من است
و من با چشم هایم
عشق را فریاد می زنم
مجید رفیع زاد
خو نمیگیرم به سردی نگاهت عشق من
هرچه میخواهددل تنگت بگو...فرمانبرم
لحظه ای که دل نهادم در جنون عاشقی
آس خودرا باختم...من در قمار اخرم
مطمئنم من به احساس خودم نسبت بتو
اعتنا کردم ولی بی اعتنایی دلبرم
هرچه میخواهی مرا ازار ده ؛ زخمم بزن
رنج حاصل ازتورا برجان...
یادتو در قلب من همواره غوغا میکند
دیدنت دنیای سردم را چه زیبا می کند
هرچه میخواهم دل خود را به دریاها زنم
راه خود را سوی چشمان تو پیدامیکند
تا تو مجنونی و شعر عاشقی سرمیدهی
مهرتو قلب مرا عاشق چو لیلا میکند
هرچه میگویم به دل بایدفراموشش کنی...
تو رفتی و قلم را با خودت بردی
و من ماندم
با یک دفتر خالی
و ذکر لب
که جانم کاش که بودی
مجید رفیع زاد
دفن می شوند
حسرت ها
در بهار باهم بودن
با آواز عشق
شکوفه می دهد
در بهار عشق
انتظار دیدارت
عشق می بارد
بر دستان زمانه
جان می گیرند
عاشقانه هایم
عصر جاهلیت
بهترین زمان برای
پرستیدن چشم هایت بود !
کسی مرا کافر نمی خواند
جایی که همه مشغول
پرستیدن خدای خود بودند
من از چشم های تو
به خدایم می رسیدم
مجید رفیع زاد
خیس می کنم
بذر عشق را
در بهار آمدنت
تا سبزه شود
می نوشم
شراب عشق را
از پرتو نگاهت
با پیاله ی احساس
چامک
دل تنگت می شوم
پشت دیوار عشق
صدا می زند نامت را
خاطراتم