متن عکس
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عکس
عکس من ،
برعکس من ،
فریاد دارد
با سکوت....
حجت اله حبیبی
چهره ی صبح می شکفد!
دمیکه
عکس خویش را
در برکه آفرینش
به نظاره می نشیند...
حجت اله حبیبی
و ناگهان در نبودن ها
هیچ تسلایی نمى بینی
نه پیراهنى فراموش شده، آویخته در کمد
نه یک کتابِ نیمه باز، کنار تخت
نه آن چمدان کهنه زیر پله ها
نه چروک پرده ای
نه قلم و دفترى افتاده زیر مبل سبز
نه بوى عطری
نه خطی
نه شعری
نه...
وقتی که عکس می گیری ،
خودت باش .
حجت اله حبیبی
با لبخند یه عکس از تو جیبش بیرون آورد و با حالتی که مثلا میخواست جدی باشه؛ پشت و رو بهم نشون داد و گفت فکر میکنی این عکس چقدر میتونه خوشگل باشه؟
با اینکه میدونستم عکس خودمه، بر خلاف همیشه سعی نکردم کنجکاوی کنمو همونطور که با آتیش بازی...
عبور
از اینهمه ظلمت عبور باید کرد
از اتش وحشت عبور باید کرد
در میان کوچه های سرد روزگار
با اینهمه حسرت عبور باید کرد
حسن سهرابی
می خواهم
برگردم به قدیم، جایی که زندگی
در قاب عکس های سیاه و سفید
زندانی بود
اما دلخوش
دلم یک جرعه سادگی می خواهد
خمار صداقتم
کجاست تا جرعه ای بنوشم؟
لە ئەلبوومی ژیانی هەمووماندا،
وێنەیەک هەیە،
که وێنەگەرەکەیمان
لە خۆمان خۆشتر ده وێت...!
◇
میان آلبوم زندگی همه ی ما،
عکسی هست،
که عکاسش را
از خودمان بیشتر دوست داریم...!
شعر: توانا امین
برگردان: زانا کوردستانی
چون کنم یاد تو ، نوری با من است
غایبی ، اما حضوری با من است
درد دلها میکنم با عکس تو
وه عجبسنگ صبوری با من است
در آینه
عکس خویش می بینم
کاش، عکس این بود
حجت اله حبیبی
عکسها سخن از خاطره گویند ولی
دیدن یار کجا لذت دیدار کجا ؟
نگاه به عکس کردم و
دلم برای تو تپید
تو رفتیو نگفتی از کجای چشم!؟
که اشک...
روی تو چکید
یک شهر بی خبرم
پیداست از طلیعه مهر پگاه تو
بیناست آنکه بیافتد به چاه تو
صد باغ خاطره هستی برای من
یک شهر بی خبرم از نگاه تو
هرچند مانده ام از پا ولی چه باک
زیباست ماندن در نیمه راه تو
دیریست کافر هر غمزه ات شدم
عمریست...
× چرا انقدر عڪاسی رو دوست داری؟!
از لحظات قشنگ زندگیم عڪس میگیرم ڪه هروقت از همه چی زَده شدم، نگاهشون ڪنم و بین دَردام لبخند بزنم! مثلا یڪیشون خودِ تو! =))
دیالوگ رمان مهتاب
نویسنده : نگار عارف