متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
تق تق در را می کوبید.
می دانستم کیست!!!
مخاطب خاص تمام روزهای من ،
خدا ،
پشت در بود.
با لبخندی از جنس مهربانی
کنارم نشست و با نگاه نوازشگرش منتظرم بود.
مثل همیشه برای بیان آنچه در دل داشتم ، تاخیر کرده بودم.
و من ، مانند هر...
این روزها،
نیمکتی افسرده ام
- در پارکی خلوت -
که زمزمه های عاشقانه
به گوشم نمی خورد!
(رها)
به جایی رسیدم که دوای درد دل خودم و نمیدونم
خیلی گنگ و گیج دنبال یه بخشی از خودمم
همون بخشی که
یه جایی
میون همون خاطره های تلخ جاشون گذاشتم
من خودم و جا گذاشتم
لحظه ها مو جا گذاشتم
احساس مو جا گذاشتم
حافظه ام و جا گذاشتم...
در هر زندان دنیا
زندانیِ فراموش شده ای
و در هر گورستان جهان
عزیز به خاک سپرده ای داشتم
و تنها بودم
مثل ماه
که کوتاه تر از تنهایی من
دیواری نیافته بود
عاقبت یک روز هم یک جای دنیا از کنار هم می گذریم.
وانمود میکنیم ندیده ایم. نشناخته ایم. نخواسته ایم. دور می شویم.
دو نهنگ غمگین، گم شده در اقیانوس غریبه ها...
سهم ما همین رد شدن است عزیزدلم...
همین نداشتن است...
|حمید سلیمی|
میدونی، نهنگا خیلی بدبختن
هرچی گریه کنن دل دلبرشون واسشون نمیسوزه
فکر میکنه آب دریاست رو صورتشون.
اینه که یهو نهنگه دلش میپُکه میاد میشینه تو ساحل و میمیره.
من میدونم.
من خودم یه نهنگ مرده ام...
کجاست آن خواب و خیال هایم؟!...
کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟!...
کجاست آن من بی پروا؟!...
این من نیستم...
کسی که در تنم زندانی کرده ام؛همان کودک نترس، با آرزوهای بزرگ و امیدی بس بی انتها نیست...
این من نیستم...
همانی که تنها دغدغه اش رویا پردازی بی...
آن هنگامه که جان ارزانی وطن بود و خون ارزانی هدف جوانان یک به یک و تن به تن و پشت به پشت هم رهسپار جاده عاشقی بودند.
و ای حال عاشق بودن.....
عاشق بودن که چشم بر مکر دنیوی بستند قدم در راه عاشقی گذاشتن .
و ای حال...
در آن هنگام که شب فریب ثانیه های خاموش را می خورد خواب همه جا را فرا گرفته است.
آسمان رنگ عوض می کند و پهنه به تاریکی می دهد.
خوف همه جا را گرفته است، ستارگان آن دم نور را به فراموشی می سپارند؛ اما همچنان زندگی ادامه دارد...