متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
وقتی از دل مینوشت این سرنوشت
نقطهی دل، خارج از پرگار شد
هر بار که مینویسم دوست،
دارمش را جا میگذارم،
شاید که تو بیایی و پیدایش کنی!
در اکثر مواقع مردم همان قدر شاد هستند
که انتخاب کرده اند یا تصمیم گرفته اند باشند
آرزوی یک خوشیختی بزرگتر
پیوسته مار از لذت خوشبختی ای که از آن بهره مندیم
باز می دارد
مهم ترین چیز این است که از زندگی خود لذت ببری، شاد باشی و این همه چیزی است که اهمیت دارد
آواره شدن در خیالت
نهایت آزادی است
در شبهایی که کوچه ها
بوی خون می دهند.
آسمان رقصکنان در گذر است در گیتی
هرچه پنهان شود آشُفـتـهتر است در گیتی
ز شوقِ دیدنت، دل از آیینه میپرَسد
کدام چشم دیده چنین تصویرِ جانان را؟
چون نشنود از لب تو آن نغمهی شیرینِ دلآزار را
اشکم ببرد تا به تو، راهِ غمِ دیدار را
دیدنت رویا شد و بودن کنارت سختتر
دل ز عشقات میبَرم، اما به یادت بیشتر
در سیاهیِ شبِ چشمانِ تو گم گشتهام
تا ابد دیگر هویدا نخواهم شد
شبها به امید صدای قدمت
تا صبح با سایهها حرف میزنم
چه کنم که جز خیالت
به دلم کسی نباشد
که به غیرِ چشمِ مستت
نفسم دمی نباشد.
ما دلآسوده زِ آن «میشود»هایِ بیثمرهایم
در امتداد زخم هایی که وانمود می کنند چاره ایم
خاطرهها و خیال، بیمرز و بیمدّعا
میتپد از عمقِ جان، یک حسّ بیانتها
تو آرام باش…
جهان اگر بر دوش من هم
سنگ شود،
به لبخند تو میارزد.
فلک همیشه به کام یکی نمیگردد
که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست
صائب اگر چه بال و پر ما شکسته است
سیمرغ را به چشم نیارد عقاب ما
چنان فسرده ز وضع جهان شدم صائب
که نیست لذت از اشعار عاشقانه مرا
تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد
نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد!
می ترسم
آنقدر دوستت بدارم
که خدا شک کند شروعِ
عشق واقعی از ما بوده یا آدم و حوا…
«قدر دوستی را بدان، پیش از آنکه سکوت، جای گفتوگو را بگیرد و دلتنگی، جای حضور را.»
چه مژِگان بلندی!
وقتی پلک میزنی
پُلی در انتهای قلبم میشکند...