متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
وقتی برای دیگری فانوس روشن میکنی،
خود به خود راه خودت هم روشن میشود.
از ازل در گوشه ای تنها، بِه از دیدارِ خلق
میگریزم تا ابد از شرّ این دیدارها
مادر
رفتی و زبانِ عشق یکدفعه
لَکنت گرفت و من در جمله ٔ
نیمهتمامی جا ماندم
کاش،
آرام آرام نمیرد،
هر آنچه که بوی دلخوشی می دهد…
زندگی ما یک تقویم رو میزی است،
پشت پنجره ای که در مسیر باد است.
سهم ما از دار دنیا یک دل افسرده شد
این دل افسرده را هرگز نباشد مشتری
دل تنگ و دل آشوب و افسرده تنها
افتاده در گوشه ای از این ویرانه دنیا
من پر شوقم برای زندگی وتو همان اشتیاقی مث نور بر تاریکی
خبرها رسیدند
و بهار
یاد گرفت
چطور
با آتش
شکوفه بدهد…
نداشت یعقوب از یوسف خویش خبر
تو بیا تا من ببالم به تو ای جان پدر
رسالت من این است
که تو را
سالم از میان آتش و خون
به باغ سفید صبح برسانم.
در اوقاتی هستیم که
شادمانی و شوق
بیجان و بیرمق
در اعماق وجود
سنگر گرفتهاند !
حسادت میکنیم به کبوتران عاشق
همیشه درپی آنها
به فکر پروازیم
هی حالا دیدی میتونم تو بری و تنها بمونم تو دیگه برام بی ارزشی اینو میخوام همه بدونن
نبینم اشک نشسته
روی صورت نازت
عزیزم من بمیرم
نبینم بده حالت 💝💝💝
با یاد آنهایی که
ندیدم شان ولی
هر ثانیه یادشان
با من است
چه کنم
صدمه ای ندیدم
زخمی نشدم اما
اندوه این ویرانی
روزگارم را سیاه کرده
برای دیدن تو....
هنوز ،
زیر همین آسمان کم اُجرت
چشمهابم را می فروشم
پیراهنت بوی دود میداد
پرسیدم: جنگ؟
گفتی: نه، ایستگاه قبلی
وطن بود
حتی قلبِ "من"
در خوابهایم
بیکَس و تنهاست