متن حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حجت اله حبیبی
لااقل
مرور کن
دوستت دارم را
شاید
دیکتهٔ هر روزم
همین باشد.
من
قصه ی ماتم زده ی حضرت سیبم
یک گاز تو
از عرش
بدین فرش
کشیدم.
نگاهت را
مگیر از من
که
ماهی
بی تو خواهد مُرد
در تنگ بلورینش.
خدا حافظ
ای غریبه ی
زود آشنا.
عزیزم!!
می خواستم
هم سایه ات شوم
دیدم «ماه » سایه ندارد .
عکست را
از تاقچه ی اتاق برداشتم
و
در تاقچه ی قلبم نشاندم
تا
گرد وغبارغربت
ماتش نکند.
تو را به خدا
به خودآ
قلبم
خیلی کوچیکه
فقط
جای تو میشه.
نمک
بریز ،
تا شعرم
زخمی
رَدِ جوانه ی نیم سوخته نباشد.
مشتاق
رسیدنم ،
یا به تو
یا به مرگ؟!
دیوارها
کوتاه
شده اند
و
آرزوها
بزرگ
کودک احساس
از روی دیوار
حتّی
خیال هم
نمی تواند
بچیند.
کلاغ ها
هنوز هم
سیاه پوش
مرگ
هابیل اند.
مانده ام
چون
آخرین برگ درخت
نه میل ماندن دارم
و
نه میل افتادن
امّا
باد
بی رحم است.....
بهانه ام
تو بودی
به کدامین بها ترک کردی
خاطرات پشت پنجره را
وقتی
انار
با دیدنت
ترک می خورد
در قلب
شیشه ای باغ.
اگر
نبض باران
در دستان تو نیست
چرا بعد رفتنت
باران
می گیرد.
در من
پیچیده است
صدای
زنی
که نامش را از یاد برده ام
ولی « مادر » صدایش می کنم.
پروانه ام باش
برایت
باغی بزرگ خواهم ساخت
پر از گل های رنگارنگ
تا به هوای
گل های هرزه ی خیابان
بال بال نزنی.
و من
روزی
خواهم رفت از خاطرت
آن روز دیر نیست.
مُردم
وقتی افتادم
از چشم تو...
تو نباشی
جانم تنهاست
عشق بی معناست
و چشمم موّاج ترین دریاست
آی مردم
زمین مال شما
آسمان مال من
یکی برای ماندن
یکی برای رسیدن
عاشقان آسمانی اند
چون خورشید
که به عشق تو طلوع می کند هر روز
ما
نیامدیم
آورد
تا بفهمیم
کوچکی خود
و
بزرگی او
قرار نبود بمانیم
و گرنه
با گریه نمی آمدیم
برای باریدن عجله نکن
وقتی رفت !
می فهمی.