متن تنهایی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات تنهایی
شب ها تا صبح جای خالی ات می نشیند روی آن صندلی چوبی کنار پنجره
و سازِ حسرتِ با تو بودن را می نوازد...
و روز ها صدایش گم میشود میان همهمه مردمی که سعی میکنند مرا از تنهایی در بیاورند...
نویسنده: کتایون آتاکیشی زاده
من
خلوت یک زخمم
بلدم تکیه کنم باز به دیوار خودم
یا حصاری بکشم دور و بر غار خودم
بلدم آه به آه از تو بگویم هر بار
تا بسازم قفس از غصهٔ بسیار خودم
پیش پایت دو سه خط شعر نوشتم، حالا
متنفر شدم از تک تک اشعار خودم
شاعری خیره سرم من،...
فریاد میزنم
فریادی خفقان آور
فریادی از جنس سکوت تنهایی هایم
فریادی که تن ژنده پوش پنجره های چهار دیواری ام را میلرزاند
فریادی که پر پرواز پرنده ها را از آنها گرفته است
فریادی که باعث توقف عبور رهگذران پیاده روی خیالم شده است
من یه آدمایی رو از زندگیم حذف کردم که یه روزی حتی ثانیه ای از هم بی خبر نبودیم...
منو از چی میترسونی؟! 😅👎🏻
رعناعرب پیج اینستاگرام: raana arb
گاهی نوشتن سخت میشود و از تو نوشتن سخت تر .. نمیدانم باید از چه بنویسم از تکرار غریبانه این روزها یا از حس های ضدو نقیض درون قلبم .. محبوبِ روزهای دورم میخواهم برای تو بنویسم .. از نبودنت نگویم که دردش رسیده به مغزواستخوانمان .. یا از بی...
موضوع : از دل برود هر آنکه از دیده برفت
همیشه که نباید از خوشی ها ی خود گفت ، بگذار یک بارم از تلخ ترین روز هایمان بگویم . آن روزهایی که کل شهر را با هم قدم می زدیم ، آن روزها که هیچ وقت تصور نمی کردم...
چاره ی بعضی از دردها؛ تنهاییه!
گاهی باید تنها باشیم، تا فراموش کنیم:
یه چیزایی رو، یه آدمایی رو، یه جاهایی رو، یه وقتایی رو و...
تا خودمونو از سرگردونی نجات بدیم!
تا علت بعضی چیزارو بدونیم! تا ثابت بشیم و ثابت کنیم!
تا زخم هامون مداوا بشه! سر به...
آغوشت را امشب به من میدهی؟
برای گفتن چیزی ندارم
اما برای شنفتن حرفاهای تو
گوش بسیار...
میشود من بغض کنم
تو بگویی :
مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی
میشود من بگو یم خدایا
تو بگویی جانم
میشود بیایی؟ تمنا میکنم ...
میشه تنهایی بازی کرد
میشه تنهایی خندید
میشه تنهایی سفرکرد
ولی خیلی سخته
تنهایی رو تنهایی تحمل کرد..
سر بزن
به کوچه ی خیالم
پراز تنهایی ست
تنهایی تقدیر ما نیست
ترجیح ماست
دلگیرم از شبهایی که چشم هایم بی باران در عطش قطره ایی، تشنه در کویر تنهایی رویا را که با همه میخوابد بغل کرده و میگذارنم...
ترس دارم که نیایی وُ
شوم شود
--این روزگار،،،
چندی ست،
جغد وحشت
در ذهنم لانه دارد.
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
بلدم تکیه کنم باز به دیوار خودم
یا حصاری بکشم دور و بر غار خودم
بلدم آه به آه از تو بگویم هر بار
تا بسازم قفس از غصهء بسیار خودم
پیش پایت دو سه خط شعر نوشتم، حالا
متنفر شدم از تک تک اشعار خودم
شاعری خیره سرم من،...