متن خیالت
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات خیالت
قرار ساعت هفت و هوای بارانی
فضای مرطوب یک آسمان طوفانی
تمام چرخ و فلک بیقرار دیدن تست
بیا به خانه ی یعقوب کور کنعانی
بیا که دل به خیالت به مثل پنکه شده
که با سویچ شدنش می کند خون افشانی
بیا که منتظرم من بیا خزان شدم
کنار...
ستارهٔ خیالت را آویز کرده ام به آسمان نبودنت ...
و شب به شب خیره به آسمان پیک خاطراتت را می نوشم ...
شاید که این بار طالع تو را وعده ...✩
یلدا حقوردی
هرشب خیالت را در آغوش میگیرم
تنم را به عطر و بو ی خیالت آغشته میکنم
هرصبح بوی بهشت میگیرد نفس هابم !
لعیا قیاثی
من چمدان بستم
که کوچ کنم از دیارَت...
افسوس!
که نمی دانستم
نخستین توشه ی سفرم
تویی!
تویی که در چمدانم
جا خوش کرده ای!
اکنون!
منِ درمانده؛
باید به کدام بی راهه بگریزم
تا از هجومِ تو و خیالت
در امان بمانم...؟!