شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
بی من در آن هوای برگریزان چه گونه سر می کنی؟
با برگ های زیبای خزان چه گونه سر می کنی؟
ای گوسفند گرگ بُرده! تو بی شانه های چوپان
با چشم های هر شبه گریان چه گونه سر می کنی؟
«آه ای یقینِ گم شده ای ماهیِ گریز»
با...
مثل هر شب با خاطرات زیر باران میمیرم
من بدون تو در این گوشه ی پنهان میمیرم
در اتاقی که فقط خاطره ها همدم من شد
در پشت یک پنجره ای رو به خیابان میمیرم
شاعر شدم از همان شب که مرا بوسیدی
پس از هر بوسه ی تو ساده...
اکنون که به چشم تو همان گردم و ناچیز
دستی بکش و پاک کن از آینه ام نیز
دل کنده ام از شاخه و بازی چه ی بختم
برگم که فروریخته بر مقدم پائیز
جویم که مسیر سفرش خورده به مرداب
ای سنگ! اذیت نکن این دفعه تو بر خیز...
من، کوچه، دردی بی عبور...
این بغض دارد طعمِ گور!
دلتنگ چشمان توام
در غربتی تاریک و کور
بیزارم از هر فاصله
شد بی تو بودن حرف زور
با اشک هایم، باز هم
می بوسمت از راه دور...
شاعر: سیامک عشقعلی
پاییزان
مرا ببر به تماشا به فصل پاییزان
مرا بخوان به سرآغاز عاشقی، میزان
قدم بزن به خیابان شهر زیبایی
مرا ببر به سر کوچه ی دل انگیزان
تورا به هرچه انار نچیده ات سوگند
تورا به خاطر آشفته ی بلا خیزان
بیا و از سر مهر عاشقانه یارم باش...
باریدن گرفته شعرهایم
در هوایِ تو،
آسمان گلویم ابری...
میلِ باریدن گرفته
-تمام شعرهایم.
سعید فلاحی(زانا کۆردستانی)
به غیر از بغض پنهانم برایم هیچ راهی نیست
نشستی در کنار من ولی از عشق نگاهی نیست
امید زندگانی می شود دور از دلم هر روز
شبیه باد پاییزی که گاهی هست و گاهی نیست
چهار سویم بیابانیست و من تشنه تر از تشنه
ببار ای ابر باران خیز...
به غیر از بغض و گریه، برایم هیچ راهی نیست
نشستی گرچه پهلویم ، ولی از عشق نگاهی نیست
امید زندگانی می شود دور از دلم هر روز
شبیه باد پاییزی که گاهی هست و گاهی نیست
بیابانی ست چهار سویم و من تشنه تر از تشنه
ببار ای ابر...
شب های دراز بی عبادت چه کنم؟
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟
گویند کریم است و گنه می بخشد
گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم!؟
ارس آرامی
به چشم تو همان گردم و ناچیز چرا ؟
دستی بکش و پاک کن از آیینه مرا
پر از طعم غریبانه ی ویران شده ام
پیکرم را که زدم دار نپرسی که چرا ؟
دل کنده ام از شاخه و بازی چه ی بختم
برگ فروریخته شد مقدم پاییز چرا...