متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
اسیر
آهوی چشم هایت
میگویم باران:آسمان میبارد میگویم بهار:شکوفه لبخند میزند میخواهم نام تورا بر زبان بیاورم؛زبانم میگیرد.
شب می شکند؛
در تاریکی نور نیست، درروشنایی نور نیست، اما روی ماهت فضا را منور کرده است. ازدور ترین نقطه آسمان، مهتابی بایداز صحرا،صخره
و سنگ دلت بگذرم تا آهوی چشم...
به خدایی که قبولش داری
به همین غربت سردم خانم!
به نوشتن، به قلم، این احساس
و به تنهایی و دردم خانم!
به همین قبله ی حقانیت
به شکسته شدنِ قلبم که...
به شب و روز تمام عمرم
به تو آن شیرزنِ قلبم که...
تو خودت باخبری از حالم
دل...
باران که دارد قشنگ می بارد
رازیست زمین فقط میداند
از بس در این حس پراکنده ایم
گوییم به ابر هی ببارد ببارد
$سمیرا امیری منش$
تازه می گردد دلم وقتی که می بینم تو را
من رگِ خواب دلم را دست چشمانت سپردم
سید عرفان جوکار جمالی
همه درآرزوی دیدن کهکشان راه شیری هستند..
اما آنهانمیدانند که من بادیدن
چشم های تو به آرزویم رسیده ام!
نگین رازقی
بالاترین فریاد
و قشنگ ترین ترانه ای
که دوست دارم
همیشه به آن گوش دهم
سکوت چشم های توست
صدایی که
یک عشق واقعی را
برایم معنا می کند
مجید رفیع زاد
دستانم را
به تمنای آرزو هایم
رها نکن
اینجا آسمان دلتنگی
به بلندای خاطرات دل افسرده ام
قد می کشد
سید عرفان جوکار جمالی
خواستم از دل عاشق بنویسم یک راز
وایِ بر آن دلِ زخمی که به سخن آید باز
سید عرفان جوکار جمالی
تو با من چه کرده ای
که قلب سایه ام، هم
تَرَک برداشت
من با تو چه کرده ام
که قلب سایه ام، هم
برای توست!!!
سید عرفان جوکار جمالی
در جهان
دیگر جایی برای
ماندن من نیست...
اگر می توانی مرا در دلت
جای کن...
سید عرفان جوکار جمالی
جرم من دوست داشتنت بود
و تو قاضی سخت گیری بودی ک مرا محکوم کردی به مرگ با خاطره باران
ما نمک پرورده زخمِ غم عشق توایم
گر ز عشقت سینه مان دشت شقایق شد رواست
سید عرفان جوکار جمالی
گاهگاهی من هوای کوی یاران میکنم
حس و حالم را درون سینه پنهان میکنم
اولین دیدارمان هر جا که باشد هر زمان
با زبان شعر خود آن لحظه طوفان میکنم
با غزل های بداهه فصل پاییز تو را
من بهاری کرده و لبریز باران میکنم
ظاهرا حرف دلم را گفته...
خفته در من لحظه ی بیداری ام
چون گرفتار تب و بیماری ام
یک بهانه بس که بیدارم کنی
من که از عذر و بهانه عاری ام
بهزاد غدیری/شاعر کاشانی
و آنگاه
که در راه رسیدن به تو
خسته می شوم
پاهایم را
در باغچه ای می کارم
تا هزاران پا جوانه زند و
هزاران من
در راه عشق تو
قدم برداریم...
و آنگاه
که تو از آمدنم
بیزار می شوی
قلب کوچکم را به پای
درنایی بسته
و آن...