متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
عشق ،
حرف،
کلمه ،
نیست
تمام هستی من
از ازل
تا ابد
است.
عشق
رؤیاست،
که
با تو
حقیقت می یابد .
دیدم ای دل
دیدم ای دل، خندهها تزویر بود
آنچه میدیدم همه تصویر بود
دیدی آخر، عشق را کشتند باز؟
ماند از آن، مشتی آوازِ و ساز
دیدم این آیینه ها زنگار داشت؟
هر که میخندید، صد آزار داشت
دیدی از آیینه ها ترسیدهاند؟
با حقیقت سالها جنگیدهاند
دیدم آخر،...
♥️ عشق
اقیانوسی ست که عاشق و معشوق در آن غرق
شده باشند .
♥️ عشق
به معنای دوست داشتن بی پایان است .
«آرام آرام»
آرام آرام
دارم
شبیهِ زنی میشوم
که میتواند
در آینه
چند ثانیه
بیشتر
دوام بیاورد.
زنی
که دیگر
برای دوستداشتنی بودن
اینهمه
از خودش
کم نمیکند.
این روزها
وقتی موهایم را
پشتِ گوشم میبرم،
یا پیراهنی روشن
روی تنم
مینشیند،
چیزی در من
آرام
لبخند میزند.
نه به...
«این روزها»
این روزها
چیزی در من
آرامتر نفس میکشد؛
انگار
یک زنِ خسته
گوشهای از دلم
بالاخره
نشسته باشد
کنارِ پنجره
و چایِ عصرش را
بیعجله بنوشد.
این روزها
کمتر
با غم
هماتاقم؛
بیشتر
موهایم را
روی شانههایم
رها میکنم،
پیراهنهای روشنتر میپوشم،
و گاهی
بیدلیل
برای خودم
گل...
«عشق باید شبیه نور باشد»
عشق
باید
شبیهِ نور باشد؛
نه آن آتشی
که همهچیز را
یکباره
خاکستر میکند،
نه،
مثلِ صبحی
که آرام
روی پلکهای زنی
مینشیند
و بیآنکه بترساندش
به او یادآوری میکند
هنوز
میشود
به زندگی
دل بست.
عشق
باید بلد باشد
میانِ یک روزِ معمولی
ناگهان...
امروز در مترو، کسی کنارم ایستاد که نفسهایش ریتم تو را داشت. سرم را برنگرداندم. میترسیدم چهرهاش را ببینم و تو نباشی. گفتم بگذار چند ایستگاه دیگر، همینطور، در خیال، کنار هم باشیم...
ای که در آئینهی دل، نقش یاران دیدهای
در شب تنهائیام، پایان هجران دیدهای؟
نسترن های خیالم در بهاران دلت
در خزان مانده ،تو دل را در بیابان دیده ای؟
عشقمان زیبا چو دریا آبی و بی انتها
ای دریغا تو به دریا غیر طوفان دیده ای؟
خاطرات عشقمان چون...
.
فصل بهار میرسد ، رقص بنفشه دیده شد
گل چه به ناز آمده، برگ گلش خمیده شد
بوسه زدی که بر لبش، شمع سحرگهت شود
شعله ی شمع را ببین طبع سخن چکیده شد
از رخ یار ماهرو ، ناز غزل خریده دل
نغمه ی عود خوش نوا، ساز...
زندگی را دوست ندارم
اما میترسم بمیرم
نه برای اینکه به کسی نیاز دارم
برای اینکه مرگ هم مثل عشق
خیلی مبتذل شده.
عشق؟
فقط یک کلمه بود
که ما به زور
برای پارههای خالی دلمان معنی ساختیم.
در دل تاریکی
چراغی کوچک میدرخشد،
نه از جنس آتش،
که از جنس رؤیا...
هر گام،
صدای نرم فردا را میسازد،
و هر نفس،
پنجرهای تازه به روشنایی باز میکند.
امید،
همان پرندهایست
که حتی در قفس،
آواز رهایی میخواند...
و من،
با دستان خالی،
اما با قلبی سرشار،
به...
گوشهی کتابش نوشته بود:
و من بیش از خودِ تو،
دلتنگِ تمامِ نزیستههایمان خواهم بود.!
من به تو گل می دهم
تو لبخند
عشق بده بستان قشنگی دارد
صبح بدون تو،
مرگیست که هر روز با چشمانی باز
تکرار میشود...
zahakimi.blogfa.com
از کتاب گلهای سپید دشت احساس:
عطارد
مامور است بنویسد
واکنشهای احساسِ ما را
در چشمکِ شبهای ستارهبارانِ
عشق و بوسه
بارِ گناه با دو سه لقمه کم نمیشود
این زخمِ کهنه جز ندامت مرهم نمیشود
این بار بیش از پیش، خطا کردهای، ولی
با عذرهای سرد، دلت محرم نمیشود
نانِ حلال گرچه شریف است و پُربها
بی توبه، بارِ معصیت درهم نمیشود
هر شب اگر به اسمِ پشیمانی اشک آمد...
به نخجیرگاهِ گیسویت، منم با صد کمان در دست
تو چشمک میزنی امّا، ندارم یک نشان در دست
ز مژگانِ تو هر لحظه، هزاران تیر میبارد
منِ افتاده را بنگر، نه دل مانده، نه جان در دست
نگاهت میکشد ما را به صحرای هوس، امّا
تو داری خنده بر لب،...
در آنسوی خیابان دیدمش با همان لباس زرد پاییزی
ولی پاهایم لرزید.
دستانم به دیوار خیابان گره خورده بود.
نه ماشینها مانع بودند، نه شلوغی. خودم بودم،
همان دیوارِ همیشگیِ بنبست.
مثل قهرمانهای هدایت، به جای دویدن، ایستادم و تماشا کردم تا رفت.
دیوار شکل دستانم را به خاطر دارد...
شانه ی حضورت هم
صاف نکرد
چروک اشتیاق را
نارس است
عشق اینجا
سقطش مجاز