متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
مبهوتِ چراغ های خیابانم
بروم؟
کجا بروم؟
خانه؟
خانه ای در میان نیست
در و دیوار های کاه گلی و
لباس هایی که تن خیسم را
در آغوش گرفتند
حتی شانه اش را برده
من،از جایم تکان نمی خورم
یا می آید یا می میرم
علیرضانجاری(آرمان)
تاریکی درونم رافراگرفته بین سکوت مبهم جهان مانده ام یعنی میشود دفترخط خطیه ذهنم، همچوخطی راست بدون شک صاف شود؟
نگین رازقی
دارم نگات می کنم ، چشمات داره می درخشه دوست داشتنی شدی الان دلم می خواد دستت روبگیرم وپرواز کنم تا بی نهایت اون جایی که فقط ستاره ها چشمک می زنند
دلم نمی خواد ماه تورو ببینه
خیلی حسوده
یادته رفته بودیم گندم زار ؟
نسیم باموهات بازی می...
چه کسی می دانست
که خدا تنها نیست؟
چه کسی می دانست که من از من سیر است ؟
که درونم خالی است ،
آسمان آبی نیست ،
که تهی خالی نیست ؟
چه کسی می دانست؟
زندگی کردن من
مثل یک ماهی بود
می پریدم در رود
رود ما...
تو هم تلخ بودی
تلخ درست مثل قطره های فلج اطفالی
که در کودکی به خوردم می دانند
غافل از اینکه این بار تلخی تو دلم را فلج کرد
بە فکرم خطور می کند چگونه بگویمت،
اگر یاد من افتادی،
به غروب نگاه بکن.
الان دقیقن به غروب می مانم.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
مدتهاست
دلم را
به خاک بی مهریت
سپرده ای
که هر پنج شنبه
نبودنت
فاتحه خوان دلم می شود
و گل خاطره ات را
پر پر می کند
بر مزار دوست داشتنت
بادصبا
باران روز بی کسی! یعنی: سیامک
یک عمر با دلواپسی... یعنی: سیامک
هر آه سرد و دم به دم! یعنی: سیامک
اردیبهشت زرد غم! یعنی: سیامک
آواره ی اندوه ها! یعنی: سیامک
تنها رفیق کوه ها! یعنی: سیامک
شب گریه های بی صدا! یعنی: سیامک
افتادن بی دست و پا!...
گذشت این عمر و جوانی
اما بهار را ندیده خزان شد
واسه تو پر کشیدم شکستی بالم و ..
-برشی از ترانه
من همونی ام که تورو توی خیالم دارم بدون هیچ حد و مرزی
ولی در واقعیت حتی برای ثانیه ای سهم من نیستی.
من این ماجرای ثابت شده قانون دنیا رو نمیتونم هیچوقت درک کنم اونم اینکه:
تو ممکنه ماه ها و سالها سعی کنی یکنفر رو بشناسی قسمت به قسمت رفتار و شخصیت اون رو، سعی کنی اون آدم رو اولویت قرار بدی و بیشتر از همه بهش شناخت داشته باشی،ولی یه...
میدونی چرا همیشه میگم دنیا برنده است!؟چون زورش به ما بیشتر از خودمون میرسه.!مثلا میاد و میگرده و میگرده و قلبمونو میسپاره به روح یکنفر و ذره ذره وجودمون رو به وجودش وصل میکنه و یهو تصمیم میگیره سرنوشتی که ازش بیخبریم رو نشونمون بده...! حالا تو زخمی باشی، یه...
این روزها نسبت به یسری از آدم ها، رفتارها،کارها و دغدغه ها،یه حس هایی دارمکه هرچقدربهشون فکر میکنم نمیتونم اسم و عنوانی واسشون پیدا کنم و نه میدونم خوب هستن و نه میدونم بد هستن ولی این حس ها رو جذاب میدونم چون بهم قدرت و شجاعت واسه یسری از...
ما از نبردی تن به تن برگشته ایم، من با تو، بخاطر خودت جنگیدم و تو با من، اما بخاطر دیگری!
از این نبرد تنها چند یادگاری برایمان مانده است؛ برای تو زخم های نقش بسته ای که پیکرت را خراشیده، و برای من ویرانه ای از دلم که تو...
گاهی به نبودنت فکر می کنم...
به شب های طولانی که ممکن است
هرگز طلوع خورشید را نبینم.
گاهی به نبودنت فکر می کنم...
به عطر آغوشی که سهمم نمی شود و من
تیتر می شوم میانِ واژه ها با خطی درشت
شیوا به وقتِ دلتنگی
گاهی به نبودنت فکر...
چه روز تلخ و دلگیری
دلم
چون دختری آواره و تنها
نه امیدی
نه لبخندی
به دوشم کوله ی دردی
و رویم
چون درخت زرد پاییزی
صداقت کو؟
رفاقت کو؟
غم انگیزاست این دنیا
که دیگر نیست
یاری صادق و شیدا
بگو پاسخ مرا!
مجنون نمایِ بی نشان
در این...
امشب دوباره
می زند شانه
دلم با بی قراری
زلف غم را
گویی که جز غم
نیست مرا همراه و هم خانه
در قامت صبرم
نمی گنجد نبودت
حتی ندارد آسمان یک تک ستاره
نیلوفر تنها منم
که در دل تاریک یک مرداب
امشب
نگاهش خیس بارانی است
بادصبا