متن مرگ
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات مرگ
دل نیست راهی بشوم دلداده اگر هست
از عشق پر از خالی شدم آماده اگر هست
نقل است فقط مرگ وصال عشق است
یارب بکشم مرگ چنین ساده اگر هست
در صفرترین نقطه متروکم هم اکنون
یک وسعتی اندازه یک تا ده اگر هست
دل مرده در این سینه ی...
دل نیست راهی بشوم دلداده اگر هست
از عشق پر از خالی ام آماده اگر هست
گویند که مرگ بر عاشق هست درمان
یارب بکشم مرگ چنین ساده اگر هست
در صفرترین نقطه متروکه ام اکنون
اینجا وسعتی اندازه یک تا ده اگر هست
دل مرده در این سینه ی...
مرگ آن نیست که یکباره بیفتی و بگویند تمام...
زنده باشی و به تکرار تو را هیچ نبینی مرگ است...
زندگی مستمر به معنی انتظاری ست که مرگ آن را ملغی می سازد . جایی که انتخابهایت محدود شد ، جایی که به یکنواختی ها عادت کردی ،جایی که امروزت با دیروزت تفاوتی نداشته به مرگ نزدیکتر شده ای و بزرگترین زجر کاستن انتظار و لفو تمامی انتخابهاست..
بی آنکه...
✍🏻 غزل پدر
تقدیم به یار جانم، پدرم:
«آن نیستی که رفتی، آنی که در ضمیری»
مرغی بُدی تو نالان، در قالب اثیری
آزادی ات فغان بود، جسمت چو ناتوان بود
روحی که خسته گردید، چون در قفس، اسیری!
دیدم صدا زدی که در روی من گشایید
پاسخ برآمد اما،...
چه کسی می دانست
که خدا تنها نیست؟
چه کسی می دانست که من از من سیر است ؟
که درونم خالی است ،
آسمان آبی نیست ،
که تهی خالی نیست ؟
چه کسی می دانست؟
زندگی کردن من
مثل یک ماهی بود
می پریدم در رود
رود ما...
پشت سر هم مرثیه خوان کرد مرا
می گویند که خدا امتخان کرد مرا
هرگز نشکست پشت پسر از غمی
این مرگ شماست که ناتوان کرد مرا
جانا دگر از حسرت دیدار چه گویم
ترسم بمیرم و نبینم
امشب روی تورا
به ماه بنگر ،به ماه
عزیزحسینی♡
عزیزحسینی
تلخ بنوشیم
زندگی بیش از انتظار ما شیرینه .
آه ای مرگ، کجایی؟!
زنی، قطره قطره
جانش می چکد!
شعر: روژ حلبچه ای
ترجمه ی اشعار: زانا کوردستانی
منتظر چه هستیم؟ مرگ! حتی این اختیار را نداریم که برای چنین امر وحشتناکی جای بهتر و دنج تری پیدا کنیم.
صباح الدین علی- شیطان درون
بگو که شب تاریکه دلم مرد است
بگو دلم گشاده به آه و درد است
بگو که کاسه صبر تو هم لبریز شد
بگو گرمای امید در شب سرد است
آتشی ست در دلم می سوزد بی قرار
بگو که دلم تا به کی در به در است
نگو که...
آرزو دارم که مرگ ام را ببینیم
بر مزارم دسته های گل بچینیم
آرزو دارم ببینم پر گشودم
شعر آخر را همین امشب سرودم
جای اینکه زندگی را غم بگیرد
آرزو دارم عجل جان ام بگیرد
خط تاریکی کشیدی بر جهانم
عاشقم کردی و رفتی از کنارم
جای اینکه عاشق...
می خواهم بدانی که ترسی از مرگ ندارم؛ تمام ترسم از این است، زمانی به سراغم بیاید که من هنوز فرصت نکرده باشم تا بتوانم به تو بگویم که چقدر دوستت دارم...!
کاش می دونستیم چه روزی توی دفتر تقدیرمون، تاریخ مرگمون رو نوشتن
ای کاش حداقل یک روز قبلش خبردار می شدیم
که حداقل، حداقل یه روز فرصت داشتیم
فرصت...
به کسی که دوسش داشتیم اعتراف می کردیم
از کسی که ازمون دل چرکین حلالیت می طلبیدیم
مادرمون رو برای بار...
من آن چیزی نیستم که تو می بینی
در من آدمی مدت هاست مرده است
بوی تعفن ش کاشانه ی قبلم را به گند کشیده
مرگ را در چشم هایم ببین
به زبان توجهی نکن
که زبان ها بسیار یاوه گویی می کنند
برگهای سوخته.
بیا و مرا ببین!
که بلند میشوم بر دو پای باد
از تشنج لاله ی گوش
از معاشرت استخوان و زخم
و پس می دهم حراج مرگ را
برشی از یک شعر بلند
مریم گمار