متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
روزگارم تنها یک چیز کم دارد.
بوسه ای از کنج لبانت...
تـــــو همــــان جـــانی،
که ویرانه تنــــم کــــم دارد...
تـــــو همــــان جـــانی،
که تـــن ویرانه ام کمــش دارد...
به جـــرم دوس داشتنتـــ ،
دلـــم محکــوم شــد به مُــردن در فراقتـــ...
از دلخـــوشی های روزگـــار،
سهـــم ما فقط غـــم شــــد...
دل که قــابـل دار نیستــــ ،
دل به فـــدای چشمتــــ...
باید
گریست ، نان را در زباله
و آب را در دستان زخمی دختر گل فروش
یــاد تــــو در شبـــ تنهــایی مـــن،
به مثال خـون در رگــ در جریان است...
چرا این گونه میخواهی، مــرا بی تاب چشمانت.
مگر بی تابی جانــم ، به چشمان تـــو می آید...
تو نباشی
جانم تنهاست
عشق بی معناست
و چشمم موّاج ترین دریاست
تمام ثانیه های دلتنگی را
می شمارم
تا باران
به فریاد دل شکسته ام رسد
با یک پیام....
غروب
فرصت تجدید دیدار است
با خود
از هیاهوی شلوغ
شهر
وقتی به سوی خویش برمی گردی.
بین
رفتن و ماندن
مانده ام
گر بروم باخته ام
ور بمانم ساخته ام
جوانی و نفرت را
ما
نیامدیم
آورد
تا بفهمیم
کوچکی خود
و
بزرگی او
تنها خوشم به اینکه پس ازمرگ،خاکِ من
یک کوزه ی شراب شود روی شانه ات
دریا تویی و قامتِ شعرم شبیه موج-
بی اختیار، خم شده رو به کرانه ات
بینِ هزار غنچه ی لب بسته، مِثلِ گُل-
-لبهای بازِ تو شده تنها نشانه ات
تا بی بهانه در بگشایی به رویِ من
با سر دویده است دلم سوی خانه ات
بُرده ست لحظه لحظه دل از من ترانه ات
سِحرِ کلام و زمزمه ی عاشقانه ات
امروز تصمیم گرفتم و شماره اش را پاک کردم
چه فایده؟
وقتی از حفظ بودم...
من زخم های بسیاری به تن دارم
اما تو زیباترین زخمم هستی
عزیزترین و عمیق ترینشان...
برای آزادی
داد نزن
پر بزن
که
پر زدن مقدمه ی آزادی است
برای رسیدن
باید
خویش را سر برید
نه اسماعیل را .