متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
خبرت هست که رفتی و شدم سنگ صبور؟
چه کنم بی تو پای غزلم لنگ شده
بشکن بت خود را درون خویشتن با یک تبر
دل را به آن جایی ببر زآنجا تو را آید خبر
خوشا آن دم که یکباره ز حالم بی خبر گردم
شوم من از خودم دور و به تو نزدیکتر گردم
دوری راه دلیـلی به فراموشی نیست
در پس فاصله ها دوست ترت میدارم
خدایا
مرام تو رحمت و بخشایش است
به یاد تو هر دل در آرامش است
و من تمام شب را به این می اندیشم ، و باز امشب چگونه صبح شود.......
به باغِ دل، عشق افشاندم، ای یار،
که جایِ بیدِ مجنون، روید گلِ دیدار.
نشاندم دانهیِ امید در جانِ خرابم،
که سبز گردد، بهارِ وصل، بر این خاکِ نابم.
بساطِ غم، به کنجی نهادم، ای جان،
که عشقِ تازه، بنا کرد، به صحرایِ دل، ایمان
اینجا قلم به یاد تو تحریر می کند
قلب مرا نگاه تو تسخیر می کند
کاش روزی رسد از راه که بعد از غم هجر
خبر آید به عطا عزم رعایا داری
خوب در میدان دلها یکه تازی می کنی
با غم و درد و بلا مهمان نوازی می کنی
مادر رفت..
خدا رحمتش کند،
پشت سرش
« ما » هم رفت
قطعهای از تو، در کنارم نبود، اما،
دل، با هر نفس، تو را در خود، زنده نگه میدارد…
«دگر باره، طلوع از چشمِ مستت،
پناهی بر تنِ خستهام، آغوشِ تو باشد…»
«برای دیدنت، صبحِ مرا غرقِ شکوفه کن،
که در هر قدم، جانم به پایت هدیه میسازم…»
«گشودم پنجره را، تا عطرت بپیچد،
خوشا صبحی که عطرِ تو، بیدارِ من باشد…»
در اوج رنج، شکوه مردانگی است،
که جبهههای دل، در دست توست…
گرانی درد، فریبکار نیست،
سر به کار، و دیده بر راه است…
همیشه درد، بر دلِ جنگآور مینشیند،
اما مرد، به آتش فریاد میزند…
در هر نفس، جز تو چیزی نمیجویم،
تو، همه دنیای من، همهبهانهام...
از توست این شعلهای که در دل میفروزد،
هر بهانهای، جز عشق، در برنمیگیرد…