متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
این روزها
آسمان انگار همدردِ دلِ من شده است...
هر صبح با چشمانی ابری بیدار میشود
و هر شب،
بغضِ سنگینش را
روی شانههای خاموشِ شهر میبارد.
از در و دیوار غم میچکد،
کوچهها پُر از دلتنگیاند
و پنجرهها
مثل چشمهای خستهای
به انتظارِ اتفاقی نشستهاند
که هیچوقت نمیرسد...
رادیو...
پُر شده جام امشبم
از غم لحظه های تو
ﭼﻄﻮر دﻟﺖ اوﻣﺪ اﺷﮏ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﻴﻨﻰ و ﺑﺮی
از ﻣﻨﻢ ﺑﺪﺗﺮ ﺷﺪی و آواره و وﻟﻰ
ﻣﻴﺪوﻧﻢ ﺗﻘﺼﻴﺮ ﻣﻦ ﺑﻮد ﻏﻴﺮت ﻣﻦ ﺗﺎزه ﻧﺒﻮد
ﻣﻴﮕﻔﺘﻰ ﻛﻨﺎرﺗﻢ ﺗﺎ ﺑﺘﺮﻛﻪ ﭼﺸﻢ ﺣﺴﻮد
ﻫﺮ ﺟﺎ ﻗﺪم زدم ﻓﻘﻄ دﻳﺪم ﺻﻮرﺗﺘﻮ
اﻋﺼﺎﺑﻢ رﻳﺨﺘﻪ ﺑﻬﻢ ﻟﻌﻨﺘﻰ ﻛﺠﺎﻳﻰ ﺗﻮ
ﻣﻦ ﻫﻤﻮن روزی ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﺷﺪی...
من قاصدکی تنها ،
کز کرده درون خویش،
یا دست نوازش کِش،
یا
بردار و به بادم ده.
می خواهمت ،
اگرچه تلخ ،
شیرینت
می کنم.
بارها و بارها خودت را به دیوانگی زدی
که درد وعذاب وجدانت آرام و بی قراری هایت پاک شود
کاش این چنین نبود
پشت حرفهای ناگفته من ،سکوتی خاکستری حکم فرماست
چه صبری دارم ،که اقیانوس اطلسی حرفهایم ،تیر وتار و
تاریکی مطلق وجودم را تسخیر نموده است
تو میدانی...
اگر چه
جز غم
مونسی ندارم
اما
هر صبح
گنجشکان
میهمان سفره ی دلتنگی ام می شوند.
بین
رفتن و ماندن
مانده ام
چون اسیری که برای ملاقات
کسی را ندارد.
شاید بشود با خودکشی از این زندگی لعنتی که من در آن گیر کردم راحت بشوم اما حیف که خدای بزرگ الله خودکشی را حرام کرده است. اگر حرام نکرده بود من شاید خودم را از این زندگی لعنتی که در آن گیر کرده ام راحت میکردم بد بختی این...
تمام ستاره ها
بامن غریبه اند
جز تو
که هر شب
خوابم را
به هم می ریزی.
روزی
بامن بودی
روزی
بی من
امّا
من
بی تو
هرگز.
هرچه
آه
کشیدم
جمع شد
بیرون نیامد.
به دریا
نرو،
می ترسم
ماهی ها ،
صیدت کنند.
نمک
بریز ،
تا شعرم
زخمی
رَدِ جوانه ی نیم سوخته نباشد.
[خهم]
پر له خەمم!
پر لە خەم...
خەم له سینگمە،
پر لە بەخەڵمو
پر لە چاوو
پر لە دەمم!
خەم پر لە ناقو
پر لە چنگ و
پر لە گیرفانمه!
پر لە ناوی پەڕە-پەڕەی کتیبەکانم
پر لە ناوی خۆنوس و پێنووسەکانم
پر لە قەراغەی پەنجەرەکانم
پر لە نێوانی ئینجانەکانم
پر...
کاش
نسیمی
بوزد،
و
غم های تقویم را
با خود ببرد.
و من جهان دوست نداشتنیِ این روزهایمان را نمیخواهم...
و من از تماشای رقاصیِ وقیحانهی تاریکی در پیش چشمانِ خونینِ نور بیزارم...
و من از شنیدن صفیرِ دردناکِ مرگ مفلوک و مجنونم...
و من جهان دوست نداشتنی این روزهایمان را نمیخواهم...
من از خفگیِ مکرر در اعماقِ نامتناهیِ اقیانوسی از...
تمام جهان را که بگردی،
دست آخر زیر تختِ سنگِ حیات،
کنار رودِ جاریِ زمان،
خودت را خواهی یافت؛
"کز کرده" به کنجی از درد،
"گریان" از رنجِ دردِ زخمِ تنت،
"چنبره زده" به دور جوانهای خشکیده از امید،
و آخرین بازدمهای بازمانده در سینه ات را
به دست رود...
مانده ام
چون
آخرین برگ درخت
نه میل ماندن دارم
و
نه میل افتادن
امّا
باد
بی رحم است.....
فکر میکنی واسه خودت میخوانت بیچاره نه عروسکی فقط واسه تفریحی
آوای نی لبک ها
از بندر نمی آید
کاش آدم ها
آدم تر بودند
سرزمین غمگین ام !
جنوب ِ تنهایت را
چگونه باز شناسم ؟
https://t.me/ahmadnejatipoet
و من
روزی
خواهم رفت از خاطرت
آن روز دیر نیست.