شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
ستاره گفت:
اگر
واژه ی صبح
در لغت نامه ی آسمان نباشد،
مرا خورشید می نامد
دلِ بی قرارِ زمین.
از بارانِ احساس گفتی
- با صراحت -
چنان که
زیرِ بارشِ یقین
خیس شدیم
اینک
فصلِ رویشِ اشک است
و اندیشه هایِ تَر .
تو
از آتش گذر کردی
اما
جرقه ی نگاهت
خاکسترمان کرد
سیاوش.
چراغِ بیمار، کوچه
خیره است
به بی خوابیِ چشمانم،
شب را می نوردم
چون کولیانِ آواره
از پیِ تو،
ای وایِ من اگر
بر شانه ام بیفتد
بختکِ خواب.
کویر می بارد
از چشم هایِ ابریِ من،
زنی با چترِ باز می گذرد
شب،
روسیاه است
- بی فروغِ ستاره و ماه-
شب،
ادامة دیروز تاریک است.
پیش از سپیده
چشم هایِ تو می دمند،
پیش از شب
زلف هایِ پریشانت،
ستاره بارانی است
میان گرگ و میش وجودت.
نه شکایت از زمین
نه گلایه از زمان
در حافظة کودکی ام نوشته اند:
« از ماست
که بر ماست».
در آغاز ه ی چ بود
و خدا
شعری سرود
به نامِ: « عشق ».
دلم کویر است
و عشق
ابری سِترون و
سخت، بی بارش .
خوابی
روی زمین خوابید
کسی از کوچه اش رد نشد !
قطار کوکی
کودکی را زیر گرفت
کسی نفهمید !
گوسفندی
از پرچینِ شُمارش گذشت
و شعرهایِ نورس را
چَرید!
شب زیباست
وقتی
از لابه لای لحافِ سیاهش
سوسویِ ستاره ها
پیداست
شبهای ما،
این گونه سوراخ است.
دست هایت
آیه های مهربانی بود،
و چشم هایت
رسولِ عشق،
بی تو اما،
سیاره یِ وجود
بر مدارِ هیچ
می پیچد.