شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
تو مرا جان و بقایی که دهی جان و حیاتم
فرمانروای تاریکی
عجیب نیست که تو مرده ای، جهان مرده؟
بروی بستری از ابر آسمان مرده
درختهای زیادی کنار تو مردند
بهار دهکده پشت در خزان مرده
چقدر یخ زده شب های این زمستان را
چقدر حس نشاط پرندگان مرده
تو چشم بستی و انگار اتفاقی نیست
که ماه بین...
دست من نیست که بیهوده ترا میخواهم
همه جا در همه کس دیده ترا میخواهم
دست من نیست اگر با نگهی بر رخ ماه
همه شب تا به سپیده ترا میخواهم
دست من نیست اگر جلوه کنی در نظرم
بی جهت از همه رنجیده ترا میخواهم
دست من نیست اگر...
از <دیده >ى تر -مرا به جز تر<دید > نیست
از جورِ فلک مرا به جز تهدید نیست
من پیر شدم به گوشه ِعزلت خویش
در کنج اتاق به جز چراغ خورشید نیست
خوش بین
ادمها
نقطه کوچکی اند
که در اخر سطر گذاشته می شوند
ماشینها
قوطی های کنسرو سرگردانی
که در گوشه خیابان
این سو ان سو
پرت می شوند
از طبقه بیستم
باد
بیشتر دور گردنت می پیچد
با هرنفس
بو می کشی غروب را
لطفا
بیشتر
دوستم
داشته باش
تا
دستی...
انگار در آغوش شب یک گله قو بردی
تا گیسوان را از دو سو روی گلو بردی
قرآن که می خواندی لب اُرسی، جذاک الله!
ما را به جمعِ \الذین آمنو\ بردی
وقتی زدی دنباله اش را، شد کمانت تیغ
گفتم که پشت چشم تان ابرو...فرو بردی
جان های بسیاری...
خوب که فکر میکنم من به وصال یار خود
من به میانه عذاب عذر گناه میکنم
خوب که خیره میشوم من به دو اختر نگار
خون جگر به جام می کار دگر نمیکنم
گاهی سبد سبد گل سوریست قلب من
گاهی نماد زنده به گوریست قلب من
این مغز من مسیر خودش را شکسته است
خود را به دام پیله ای وارونه بسته است
یک عمر رو به آیینه دیدم که کیستم
یک عمر روبه آیینه دیدم که نیستم
اصلن من اتفاق تن...
من به وصال یار خود خوب که فکر میکنم
اندر میانه ی عذاب عذر به درد میکنم
خوب که خیره میشوم من به دو اختر نگار
خون جگر به جام می باز به لب چه میکنم
آدمی تا که قدم برتن دنیا زده است
زندگی مشت خودش را به سرِما زده است
میوه ی تلخ از آن روز نصیب من و تست
که پدر دست برآن شاخه ی بالا زده است
زندگی چیست؟همان قصه ی طوفانی نوح
پدری با غم فرزند به دریا زده است
خشت...
گل از تو پرپر دل از تو خالی کجا بگردم ترا بیابم؟
کجا بگردم ترا بیابم، ترا بگردم کجا بیابم؟
پناهِ انسان! دلیلِ عصیان! سر از تو پایان،من از تو ویران
در این بیابان در آن بیابان کجا بجویم که تا بیابم
شروعِ هستی،شروعِ مستی،تو ای دلیلِ خدا پرستی
خدا...
مرا در نظر بگیر
خوب باش و حال مرا در نظر بگیر
نبودت در خیال مرا در نظر بگیر
روزی که در مزار من گریه می کنی
آن چشم های مال مرا در نظر بگیر
کوچه ای که رفتی به بن بست می خورد
برگرد احتمال مرا در نظر بگیر...
سر می کنم در روزهایی که نمی دانم...
یک ساعت دیگر من آیا زنده می مانم؟!
انگار با من قهر کرده روی آرامش
دریای بغضم در تلاطم های طوفانم
مرحم نمی خواهم برای زخم هایم چون
کل جهان درد است در هر ذره ی جانم
از حال و روزم بی...