متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
❤️🥀
اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم کافه ها به چه کار می آیند؟
و اگر نتوانم بی هدف با تو پرسه بزنم
خیابان ها به چه کار می آیند؟
و اگر نتوانم بی هراس نامت را در گلو بگردانم کلمات به چه کار می آیند؟
و اگر نتوانم فریاد...
در کنارم که هستی/
آرامشی محض/
با من است/
لحظه هایی ناب/
رقم می خورد/
در بستر دلم/
بی تاب نمی شوم از/
ماورای بغض ناکِ دلتنگی/
پرتاب نمی شوم/
به ناکجای پرتگاهِ خستگی/
و زندگانیِ پرشوری/
جاری می شود/
در پهنه ی ناپیداکرانِ رویایم/
زهرا حکیمی بافقی (الف احساس)
❤️❤️❤️
با انگشتانم فاصله لبهایت را
هجی میکنم،
هزاران شعر سوزان روی لب هایت
بجا مانده...
وحدت حضرت زاده
هر صبح
با صدای پای آفتاب
و با عطر نفس هایت
بر می خیزم
و چه روز عاشقانه ای است
وقتی که با ترانه ی
دوست داشتنم می رقصی
و من گل عشق را
از لب های تو می چینم
مجید رفیع زاد
محبوب من
از من تا تو فاصله ای نمانده است
جز یک دست
یک نگاه
مرا محکم در آغوش بگیر
مالِ خودت را سفت بچسب...

دل شکستی و رفتی نوشت باد
به این پیمانه شکستن ها هم دلخوشیم
❤️❤️❤️
شعرهایم از خودم سرسخت تر دل بسته اند
من فراموشت کنم ، این ها که ول کُن نیستند ...!
وحدت حضرت زاده
❤️❤️❤️
با همه عاشقی هایم
هیچ وقت نمیدانستم
عشق صدا دارد...!
تا اینکه
صدای خنده های تورا
شنیدم...
وحدت حضرت زاده
بِرَوَم نمی توانم ، نروم تحمّلم کو ؟
که گزندِ با تو بودن ز فراق بدتر آید
سید عرفان جوکار جمالی
گویی که
عالمی غم
از دوریت کنارِ هر خنده ام نشسته
ای عشق !
ای تو مرهم !
بر قلبِ غصه دارم
گاهی
به خنده گِریم
گاهی
به گریه خندم
بی تو ، تو ای همه جان!
با من بگو کجایی؟!
روزم چو شب سیاه است
آبِستنِ غم و درد...
در وَفایِ تو بمانم تو نَمانی بی وفا
بی وَفایان را مباشد اندکی مهر و صفا
آید از سَنگِ لَحَد بویِ وفاداری دل
باوَفایانِ زمان را تا به کی جور و جفا؟
گر تَنورِ تو بُوَد گرم و دعایِ تو قبول
از غَمِ دل گو، مَگَر امشب دَهَد ما را...
داشتم فکر میکردم اگه مونده بودی چقدرحالم خوب بود ، چقد دلم گرم بود ، چقد پشتم پر بود
شاید اگه بودی آدم خوشحال تری بودم ،آدم اروم تری بودم
شاید اگه بودی اصلا مَنِ الان وجود نداشت
منی که به مودی بودن ،به عصبی بودن، به بد بودن ،...
تو چه هستی که زجان دوست ترت می دارم
میگم که عاشقتم اگرچه تکراریه این اعتراف من و یه قلب احساسیه
هُرمِ نفس هایت
این، منم که؛
هر شب را
با تو صبح می کند
اِی ناآشناترین آشنایِ من
و هر روز این انوارِ طلاییِ خورشید نیست که مرا از خواب بیدار می کنند،
بلکه؛
هُرمِ نفسهایِ تُو ست
که از هزاران فرسخ آن طرفتر بر گوشِ جانم می دمند.
درود...
هرچقدر هم این سیاره خشک باشد
کنار رودی
در دامنه ایی
بالاخره یک شاخه گل سرخ پیدا می شود
برای شروع عشق
که عشق؛
مادر بودن است!
مثلا:
دوباره گندم می کاریم در کوشاکوشی معصومانه
احساس می بخشیم به رقص شاخه های سیب
نان می پزیم در تنور لبخند
تو...
عطرِ گل و باران و ترانه کافیست
دنیای من و تو عاشقانه کافیست
لبخند بزن، رسیده فصل پاییز
یک صبح قشنگ و شاعرانه کافیست
بادصبا