متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
چشم هایم را باز کردم…
چه خواب
عجیب و غریبی بود…
به گمانم در شطرنج زندگی
جایی را به اشتباه حرکت کردم
باختم که فکر می کردم این بازی
تمام شده ،اما اینطور نبود…
درست است که باز هم نشد
اما کاری را انجام دادم ، که دلم می خواست...
من هنوزم تشنه دیدارم نمی آید چرا؟
این نَسیمِ خوش به گلزارم نمی آید چرا؟
هر که بعدِ او گذر کرد، به کاشانه ی دل
دل بگفتا من گرفتارم نمی آید چرا؟
هر شبانه این دلم سر کرد،زیرِ بغضِ باران
هم چو باران اشک می بارم نمی آید چرا؟
رویِ...
از روزنِ احساس، تو را دیده دلم/
پروانه ی رخسارِ تو گردیده دلم/
هر برگ، زِ گلبرگِ رخِ خوبِ تو را/
تکرار به تکرار، پسندیده دلم/
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب دل گویه های بانوی احساس.
راه تویی ، درد تویی ،درمان تویی
آنچه هست و نیست تویی ،
سبز تویی ،زرد تویی
باران تو ،برف تو
، همه و همه تو
عشق تو ،خدا تو.
عزیزحسینی
نبض نگاهم
به شوق دیدن تو میزند..
آریا ابراهیمی
بگذار
بگذار رها شوم
و تورابه آغوش بگیرم
بگذار ، بگویمت
دیوانه وار
و عاشقانه
دوست می دارمت
من
دنبال گمشده ایی بودم
ڪه ابتدا وانتهای با تو بودنم را
با یڪ ڪلامِ
دوستتدارم
به اثبات برساند .
به قلم پروانه فرهی(پرر)
۲۸ دی ماه ۹۸
@titipaar
Zibamatn.ir/id/paapelititi
دست بکش به حروفِ جویده
به رگ های متروک
تا بیرون بزنم طیف طیف از منشورِ پنجره
بر گیلاس های امید
مریم گمار
گفتند : به چه چیز فکر می کنی ؟ گفتم :هیچ
ناگهان زیر لب گفتم
ای آنکه همان هیچ منی !
ای کاش
یک امشب مرا یاد کنی!
گفتند : درد تو چیست؟
گفتم: دردم این است
که او را ندارم
اما درد او این است
که من او را...
دریا به وقت عاشقی
گاهی پر از درد است و گاه،
آوار طوفان می شود!
اما تو باز عاشق بمان!
هرکس از عشقش بگذرد؛
آخر پشیمان می شود!
◾شاعر: سیامک عشقعلی
ابر به ابر برایت می گِریسم هر شبانه
درد به درد ذخیره می کنم در کنجِ خانه
سید عرفان جوکار جمالی
آدینه دلش شکسته وغم دارد
یک حس عجیب و حال مبهم دارد
برگرد بیا کویر شد خانه ی دل
باران محبت تو را کم دارد
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
عاشقت هستم ...
تویی مهربان تویی بانوی آرامش
و آرزوهای من ...
تو قطره ای از بارانی که در آسمان آرام بخش می بارد ...
رویای من تو هستی
که زندگی ام را پر از عشق میکنی ...
نگاهت شکارچی دل من بود ،
اکنون با تو دورهم قرار میگیریم...
می خواهم بدانی که ترسی از مرگ ندارم؛ تمام ترسم از این است، زمانی به سراغم بیاید که من هنوز فرصت نکرده باشم تا بتوانم به تو بگویم که چقدر دوستت دارم...!
دل من کوچه ی تنگی ست که هنگام عبور
روز و شب تنگ تر و تنگ ترش می کردی
سید عرفان جوکار جمالی
خود را به خواب زده احساسم؛
شاید،
که رویایت ببیند،
زهرا حکیمی بافقی
(کتاب گل های سپید دشت احساس)
☘🌺☘
تو را می شناسم، با همین چشم هایی که پشت ویترین پنهان شده اند!
چشم هایی که سالیان درازی است با ضعف خویش سر می کنند، و تصویر آدمها یکی پس از دیگری در نظرشان تار می شود.
می شناسمت، حتی اگر هیچ عینکی برای دیدنت نداشته باشم؛ حتی اگر...