متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
دردیعنی درکنارت هست اما نیست او
دردیعنی میشناسی و ندانی کیست او
دردیعنی شوق دیدارش کماکان در دلت
دردیعنی درخیالش عشق بی معنیست او
دردیعنی صبح تا شب انتظارش میکشی
دردیعنی غصه و غم را نداند چیست او
دردیعنی فکر تو درگیر او هر روز و شب
دردیعنی تو نمیدانی...
گرچه با برق نگاهش دیده را افسون نمود
لیک با مضراب مژگان تار دل را می نواخت
سید عرفان جوکار جمالی
هر شب
دلتنگ تر از همیشه
همراه شعرهایم
به ضیافت چشم هایت می آیم
چه مشتاقانه بهترین واژه ها را
در وصف نگاه زیبایت ردیف می کنم
و فریاد عشق سر می دهم
اما تو به جای ملاحظه ی دلتنگی هایم
با سکوتت ، دیواری از تنهایی
به دور من...
نکند شب بشود
باز مهتاب از شدت بازی باد
لابلای موهای بافته ات میخکوب شود
تو چطور توانستی ...؟
پشت پنجره های بی طلوع بن بست
بی هیچ واهمه ای
زیر انجماد خاطرات
به خواب روی ....!
عزیزحسینی
همه به جز تو شعری ست نخوانده
اما تورا باید در یک هیاهو
بی هیچ واهمه ای
برای پاییز شال و کلاه کرد
و در تاریکی شب
دور از تمام ستاره ها
در طنین چشم های پر از اشتیاق
به هزاران اتفاق فرخنده
به بلندای مژگانت
و به دام عمیق...
هوای داشتنت
هر شب به سرم می زند
و بغض در گلو نشسته ام
در انتظار یاد زیبای توست
تا در خیالی لطیف
به استقبال من بیاید
ای کاش بودی تا نسیم شادی
از هرم نفس هایت می وزید
دست نوازش بر ثانیه های
پر درد من می کشیدی
و...
صبح یعنی
بخند
من غرق چشمانت می شوم
-صیدنظرلطفے (صابر)
دل نمی خندد نمی خندد ، ولی با تو چرا
چشم نمی گرید نمی گرید ، ولی بی تو چرا
عقل مدهوش است مدهوش است ، ولی با تو به هوش
من نمی میرد ، نمی میرد ، ولی بی تو چرا
💚🕊️🌱
در صدایش سِحرِ عجیبی نهفته بود
وقتی می گفت دوستت دارم
روح از مرز های تنم عبور میکرد
و به گل های پیراهنم
جان می بخشید
اگه کسی رو پیدا کردی که مثل یه مادر حرف نزده بفهمه چته و چی میخوای
سِفت بچسبش
یاسمن معین فر
مینویسم به نام عشق
به نام دل
به شوق تو
به عشق تو
تویے که عشق مطلقے
تویے که شوق مطلقی
به حرمت این لحظه هاے بی تکرار
کارے کن
عشق پاڪ بماند
شوق پاڪ بماند
مهربانے تاابد باشد
محبت بے ریا و پاڪ بماند
دوست داشتن از عشق تو...
نماز نیمه شب خواندم که شاید عشق برگردد
ولی افسوس اعدامی به زندان بر نمی گردد
سید عرفان جوکار جمالی
در دل تاربک شب
رویای شیرینت را
بر دفتر قلبم نقاشی می کنم
و برای چشم هایت
غزل می خوانم
ای کاش بوی دلتنگی من
به مشامت می رسید
و نور نگاهت
به آسمان قلبم می تابید
بارش بوسه هایت
بر کویر لب هایم می باریدند
و من دست هایم...
صدای پای صبح به گوش می رسد
و من مشتاق تر از همیشه
در عطش آفتاب نگاهت
چشم امید به پنجره ای دارم
که با بال های همچون فرشته ات
گشوده می شود
بیا و امروز هم
مرا از عشق
سیراب کن
مجید رفیع زاد
برای تو که ؛
نه نامه هایم را خواندی
نه شعر هایم را شنیدی
کاش تاری از موهای سپیدم را باد به دستت یا
نگفته های در آب روان شده ام را دریا به گوشت برساند.
اما میدانم باز هم، نه می شود نه می رسد نه تو حواست هست......
به هر بهانه رو زدم ز یاد برم خاطرات تو را
همین خاطرات هر بار خزان نمود نوبهار مرا
تنهاتر از تنهایم در این برهوت عشق
حال چگونه از سر به در کنم حال و هوای تو را
مستی عشق تو کِشاند مرا به هر دام بلا
سینه سوختم و...
دستش را روی دستم گذاشته و آن را به سمت چپ سینه اش می برد.
ضرب می گیرد: پوم
دستم را روی سینه اش می گذارد.
ضرب می گیرد: تاک
دستم را از پیراهن چهارخانه اش فاصله می دهد.
ضرب را تند می کند: پوم، تاک، پوم، تاک...
مردمک چشمانش...
هیچ دردی نیست همچون درد بی درمان عشق
سینه ای رنگین به خون ارغوان داریم ما
سید عرفان جوکار جمالی
عقربه های ساعتم را
به صدای قلبت آمیخته ام
دیدن تورا کوک کرده ام شاید به صدا در آید...
نگین رازقی