متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
کوچه ای بی عبورم ،شبی بی مهتاب…
درد چون هواست و به ناچار میکشم نفس….
قورت داده ام زمستان را
یخ بسته دلم…
گیر کرده ام در خلوت ِ خاموش و جا مانده ام در فصلی که عشق
راهش از من جدا گشت…
دیگر مرا
نمیشناسد آن آشنای دور…
آفتاب...
بی اجازه دوستت دارم
چشم از تو
اشک از من
دل از تو
درد از من
قلب از تو
طپش از من
نفس از تو
مرگ اگر باشد آن هم از من
چشم هایت که مال من باشد
دیگر چه فرق می کنند
چرخ دنیا به کدام جهت بچرخد یا
پاشنه روزگار بر کدام واقعه فرود بیاید
من حق ام را از دنیایش تمام و
کمال گرفته ام...
کاش لبخندت انحصاری بود...
مال خود خود من
چال گونه آن را به نام خودم می زدم و
تا آخر عمر روزی هزار بار برای
نمایان شدنش دعا می کردم
تمام کسانی را که برایت ضعف می کردند
قتل عام می کردم
دست خودم نیست من به لبخندت حسودم
فقط تاریکی می داند ماه چقدر روشن است
فقط خاک می داند دست های آب
چقدر مهربان است
معنی دقیق نان را فقط آدم گرسنه می داند
و فقط من می دانم تو چقدر زیبایی
بعد از تو ...
می توان به همان خیابان رفت
به همان کافه همان میز
و همان قهوه را سفارش داد
اما چه کسی می تواند
اسمم را مثل تو صدا بزند؟؟
بذار برم
بذار رها بشم از این پیله ای که هیچ امیدی به پروانه شدنش نیست...
بهزاد غدیری/ شاعر کاشانی
امشب به عاشقانه های من پناه ببر؛
بگذار که شعرهایم، مأمنِ غم های
تو باشند...
غزاله غفارزاده
تو شیرینی! تو زیبایی همیشه!
کمی دور و همین جایی همیشه!
تو را تنها تو را من می نویسم
که در حکم الفبایی همیشه!
غزل گیرم نباشد دست من نیست
خودت شعری و می آیی همیشه!
زمان در عاشقی معنا ندارد
تو دیروزی! تو فردایی همیشه!
و خواهش های من...
به زیبایی/ دلم پُر شد/ از عشقِ ناب و گیرایی/ اهورایی/ در این احساسِ شیدایی/ و این امواجِ رویایی/ تویی نامنتهای شورشِ دل/ برایم هست مشکل/ کشم پای دلم را، از دلِ کویت/ نجویم، روی دلجویت!
زهرا حکیمی بافقی (کتاب ترنّم احساس)
قطعه ای از پازل سرخ دل من،/ پیش دشت سبز چشمانت،/ جا مانده است؛/ آمدی و بردی با خود،/ نیمی از وجود مرا؛/ نیمه ی من،/ جدا از من،/ چرا مانده است؟/ باز آی و تکمیل کن،/ دفتر وجودم را؛/ طرحی از من به جاست؛/ مابقی،/ رها مانده است!
زهرا...
چقدر زیبا می شوم
وقتی تو روبه رویم نشسته ای
و من در آینهٔ چشم هایت خیره ام.
غزاله غفارزاده
پراکنده شده، اجزای قلبِ من/
دمادم؛ هر کجا؛ دامن به دامن/
میانِ تکّه های قلبِ چون پازل/
تویی زیباترین احساسِ سرخِ دل/
و با «تو»، جمع می گردد/
بسی دلگرم می گردد/
پریشان حالیِ موجِ دلی، پُردرد/
پُر از رگبارِ بغضی، سرد/
زهرا حکیمی بافقی (کتاب ترنّم احساس)
گاهی وقتا بهت سخت میگیرم،درجریانم ولی دست خودم نیست فکر اینکه نداشته باشمت ،ماله من نباشی،پیشه من نباشی،یکی دیگه خندیدناتو نگاه کنه؛یکی دیگه حتی دوست داشته باشه منو تبدیل به یه آدم مودی میکنه که نمیتونه خودشو کنترل کنه از تو چه پنهون؛
من از اینکه یک لحظه تورو نفس...
هر صبح
همراه شعرهایم بر می خیزم
پرده ی آسمان قلبم را
کنار می زنم
و برای چشم هایت سپید دم می کنم
زیبای من
بدان از لحظه ای که
نگاهمان به هم گره خورد
طلوع خورشید را
از یاد برده ام
مجید رفیع زاد
تاریک و یخ بسته
از زندگی خسته
وقتی طلوعم کرد...
دنیا که زندان شد
تا مرگ پایان شد
عشقت شروعم کرد!
در بطن غم بودم
دلگیر و کم بودم
این بار بیدارم...
می پیچد عطر یاس
از عمق این احساس
من دوستت دارم!
خورشید یعنی: تو!
امید یعنی: تو!
هستی...
هر صبح
یادت در من طلوع می کند
و خورشید نگاهت
وجود سرد مرا در آغوش می گیرد
واژه ی سلام هدیه ی نفس های توست
برای تولد روزی دیگر
و آغاز زندگی ام
با تو
مجید رفیع زاد
کوه بهانه است
پژواک دوست داشتن
صدای توست
می رود یک ابد و قصه ی ما می ماند!
من، تو، یک کلبه ی چوبی، و خدا می ماند!
زندگی قصه ی دلبستن و ماندن ها بود
آخرش عشق فقط عشق به جا می ماند!
◽شاعر: سیامک عشقعلی
مگه یادم می ره خانم؟
تو به من زندگی دادی!
تو مثل یه کوه موندی،
پشت مردت ایستادی!
واژه هام پیش وقارت
به گل و سجده نشستن
می بینن تورو کنارم
اونا که مارو شکستن
خورشید منی! با هر صبح
به هوای تو پا می شم!
تو با من باشی،...
از هزاران مثنوی و یک قصیده صد غزل...
سیب را از شاخه ی لبخند نابت چیده ام...
روشنی شادی و سرسبزی عزیزم مال تو...
آسمان عشق را در چشم نازت دیده ام...
بهزاد غدیری / شاعر کاشانی