عشق با بوسه عمیق می شود شعر با نگاهِ تو...
تنها من می دانم که پشت لبخندهایت آرامش دنیا را سهم سهم پنهان کرده ای ... و شب از ترس به سایه ی پشت چشم هایت پناه آورده... می خندی و من از جهان جا می مانم.. . بگذار شعر راه بیفتد بی کلمه تا به دست های تو برسد...
جانانِ من! گوشه ای از نگاهِ تو به تاراج می برد تمامِ قلبم را!
هر روز شبیه یک چیزم امّا سرخ... دیروز شمعدانی شده بودم، لبِ پنجره رو به دستان تو امروز صبح، ماهی بودم هارمونی زیبایی بود، گلدان و پولک! امشب به گمانم، یک تکّه ابر شوم حل شوم در خلسه ی نگاه تو هی من ببارم، هی تو تماشا کنی...
بگذار بیاید باد پر دهد از ذهنم پرنده خیالت را . بگذار برود از یادم صدای خنده های تو در هجمه ی باد . بگذار نبارد باز ابر نگاه تو بر کویر خشک باور من . بگذار بیاید باد تا همه ی دیوانگی ام پیراهنی شود و بر بند رختی...
دارم به جای بدِ قصه می رسم دیگر تحمل و طاقت ، تمام شد وقتی به لحظه آخر رسیدم و وقتی نگاه تو حُسنِ ختام شد حالم شبیه دانه تسبیح گشته و چشمم به بازی نخ می خورد فریب جای دروغ ودشنه تزویر بر دلم آری ،شبیه زخم کریهِ جُزام...
بنداز یک نظر که من جان به سر شدم در پشت پلک تو من مستقر شدم قیمت بده ز ناز خریدار می شوم در معبد نگاهه تو زوار میشوم اصلا اگر اجازه دهی گیر میشوم یک خادم دائم التسخیر می شوم
مهم نیست که خوشگل هستم یا نه ، چشمام روشنیش به عسلی میزنه یا سبز ، فر موهام ریزه یا درشت ، قدم بلنده یا کوتاه ، مهم تو یه نفری تو این دنیا که منُ چه شکلی می بینی . تو یه نفری که هر روز میگی : چرا...
صبح ؛ خورشید هم گیسوان طلایی اش را شانه می زند... تا تماشای نگاه تو را در صف بایستد...!
بعضی از نگاه ها صدایِ قشنگی دارند بدون کلامی جویایِ حالت می شوند بدون کلامی " دوستت دارم " را می گویند، بدون کلامی آرامش و اطمینان را به قلبت بر می گردانند بعضی از نگاه ها صدایِ قشنگی دارند دُرست مانندِ نگاهِ تو ...
تی ایتا نیگا وست بو تا "شور" بزنه دیل همش تی سازِ مره. رسول "نصیری" یک نگاه تو/کافی بود/تا "شور" بنوازد/همیشه دل/ به سازِ تو.
دلم بچه گربه ای ست گوشه گیر و خجل که از نگاه تو می ترسد... نمی دانم... شاید هم، چشم های تو سگ دارد...!
دست مرا بگیر که باغ نگاه تو چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود من جاودانیم که پرستوی بوسه ات بر روی من دردی ز بهشت خدا گشود اما چه میکنی دل را که در بهشت خدا هم غریب بود
تمام هستی من خلاصه میشود در نگاه تو چشم بگشای خورشید تابانم آرزوست
بعضی از نگاه ها صدایِ قشنگی دارند بدون کلامی جویایِ حالت می شوند بدون کلامی دوستت دارم را می گویند، بدون کلامی آرامش و اطمینان را به قلبت بر می گردانند بعضی از نگاه ها صدایِ قشنگی دارند دُرست مانندِ نگاهِ تو ️️️
من در آستانه ی یک "انقلابم" که با جرقه ای ازبرق نگاه تو "بحران زده" می شوم.
با نگاه تو صبح در چشمانم قدم میزند ... پنجره سلام می کند کوچه شاعر می شود و جهانی انگشت به دهان مى اندیشد ...! به فلسفه ى دوست داشتنت ...! ️️️
دلم رگبار می خواهد در نگاه تو چکه کند ببارد و بوزد و پاییز را بهار کند دلم جوانه می خواهد موهای سفیدم را سیه کند در میان شکسته های استخوانم قلمی در خاک جا کند دلم پاییزو زمستان و بهار می خواهد نه یک کسر نه یک اضافه .......
همه باران دوست دارند اما من باد را.... باد که می وزد تنها چیزی که در خاطرم تداعی می شود یاد چشمان توست که تمام مرا به رقص وا میدارد باد که می وزد روحم تا بلندای بادگیرهای شهر می کشاند و نگاهم میدود در پی دیدارت دزدکی در میان...
امشب از نگاه تو بندی با موهایم می بافم، مثل آفتاب که رفته اما هنوز پرتوِ سرخش گوشه ی ابری تیره
لبخند میزنی،مجذوب می شوم با هر نگاه تو مغلوب می شوم وقتی که نیستی حال مرا نپرس هر وقت آمدی من خوب می شوم
دَر حَوالی صُبح هایت پرسہ میزنَم تا بہ خیر شدن روزَم رآ در نگاه تُُ آغاز کُنم ️️️
میدانی کی فهمیدم بی تو حتی نفس کشیدنم هم فراموشم میشود؟! همان لحظه که چشم از تو برداشتم، هوا تمام شد... همه جا شب شد... ماه خاموش شد... ستاره های دلم کور شد... داشتم از پا در می آمدم برای دمی هوای تو... برای ثانیه ای نور نگاه تو... برای...
یک لحظه... از نگاه تو کافیست تا دلم... سودا کند دمی...به همه جاودانه ها...