متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
پیراهنت بوی دود میداد
پرسیدم: جنگ؟
گفتی: نه، ایستگاه قبلی
وطن بود
حتی قلبِ "من"
در خوابهایم
بیکَس و تنهاست
نسل آدم های مورد اعتماد و درست منقرض نشده،ما چسبیدیم به آدم های اشتباه.
ما قصههایمان را
به زخمهای زمین میسپاریم؛
بیآنکه کسی بداند:
ماندن
دلیل داشت.
سنگ، اگر زبان داشت،
شرم میکرد
از درختی که با دهانِ زخم—
باز هم میوه میگفت.
اگر به سراغِ من میآیی، طوفان بیاور
که زیرِ این خاکستر، دلم آتشِ پنهان دارد
پرسید گریه چطور بند میاد
گفتم:
بعضی گریهها
برای بند آمدن
نیامدهاند.
من از مرگ نمیترسم،
از این میترسم
که اندوهم
بیمحاکمه
آزاد بماند.
ته بی انصافیست...
من اینجا غرق دلتنگی، تو آنجا بی خبر از من.
دنیا بدون تو
چون اُقیانوسی است، بی آب
در همسایگی کویر.
-گاهگاهیکهدلممیگیرد
باخودممیگویم:
آنکه جانم را سوخت
یاد میآرد از این قلب صبور
چنان בرگیر زنـבانی به نام زنـבگی گشتیم.
ڪه هیچ راه فراری نیست الا مرگــ...
گویی تمام روح من اسیب دیده تمام سلول به سلول من عمیق گریه میکنن من لبخند میزنم
کاش میشد این روز ها رو خود را در جای امن گذاشت و فرار کرد
طبیبانم چه میدانند؟
دردم دردِ تنهاییست.
تو نبضم را بگیری
بیگمان آرام میگیرم.
مزن بر دل زِ مژگان تیرِ پیکان
که من در چشم زیبایت اسیرم
ای وطن،
تو در زخمهای دیروز
و در نالههای امروز
و در دستهای پرتوان فردا
زندهای.
شـבه בر ڪنج בلت عشق ڪسی لانه ڪنـב.
و تو בر حسرت בیـבار سیه زلف پریشان رویش پیر شوی.
میزنم בل را به בریا.
گر تو باشی ناخـבای این בل بی ناخدا.
تلخیِ این روزگار سرב را،
از نبوבنهاے تو בارم همین...
نسیم ؏ـطر گیسوی پریشانت.
پریشان ڪرבه احوال בلم را.
نگاهت سردو با چشمان خاموش
مرا ای نازنین کردی فراموش