متن تنهایی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات تنهایی
سخت است که از فرط تنهایی
در آغوش ویران شده ات
کز کنی شبیه به کودکی شده ام که تلخ ترین کلام برایش شاید همین تو دیگر بزرگ شده ای باشد که خواب ِ
خوش ِ خیال را از سَرِ تقدیرش
می پراند!
و منی که خسته ام و جانم...
در هر زندان دنیا
زندانیِ فراموش شده ای
و در هر گورستان جهان
عزیز به خاک سپرده ای داشتم
و تنها بودم
مثل ماه
که کوتاه تر از تنهایی من
دیواری نیافته بود
هیچکس تنهایی ام را حس نکرد
وسعت ویرانی ام را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه پنهانی ام را حس نکرد
من در این کلبه ی خاموشِ تنهایی؛
سال ها نشسته و به نصیحت های ماهِ اغواگر گوش سپرده ام.
آنقدر از تو حرف زده ام؛
که مشامم از عطر خیالت پُر شده و جانم را به لب رسانده است.
تمام سطر هایِ دفتر شعرم
از غصه سیاه گشته و
جایی...
به آدم ها حق بدهیم
که برای حالِ ناخوش خویش،
گوشه ای دنج داشته باشند.
حق بدهیم که از شلوغی ها فرار کنند و
دیواری بلند دور تنهایی شان بکشند...
کمی با منِ خود حرف بزنند
و به گفت وگوهای جولان داده در سرشان خاتمه دهند.
آن ها نیاز دارند...
آدم هر چقدر هم ادعا کند
که می تواند تنهایی اش را قُلدرانه به دوش بکشد...
باز هم در خلوت خود
نیازمند حضور گرمی است که
ظرفِ شنیدنش را با دردهایش پر کند.
تا گوشه ای از ذهنش آرام شود
از اینکه قرار نیست غم هایش را سر بسته، به...
باید؛
دست خودم را می گرفتم
و بر می گشتم به--
کومه ی تنهائی ی خودم!
(رها)
کتاب عشق پایکوبی می کند