جاده ای که ما را به مقصد میرِساند گاهی سخت بود و بارانی،آدم هایی که با ما همراه میشدند گاهی درد بودند یا شاید هم درمانده.گذشته با تمام آدم های همراهش بخشی از زندگی ما بشمار میروند که سپری شده اند،نمیتوان با زمانه جنگید و قدم های آدم های رفته...
راهی مقصد دستانش شدم وگرنه من کجا سفر کجا جاده کجا مست چشمانش شدم وگرنه من کجا ساغر کجا باده کجا بیقرار وصل شبهایش شدم وگرنه من کجا امید آینده کجا قفل در زنجیر احساسش شدم وگرنه من کجا وعده پاینده کجا
روزی خواهد آمد صبح یکی از همین روزهای باقی مانده جاده ی رو به غروب را قدم خواهم زد . با شتابِ بال پروانه و نرم آهنکِ صدای پایِ حلزونِی کوچک که به جای صدفش صندوقچه ای بر گُرده اش آویخته با مُهر یادگاری هایِ خَراشانیده همه جایش تو به...
تمام جاده های جهان می روند بخانه برنمی گردد مسافری که دل به جاده سپرده است !
بجایی رسیده ام که رویای همیشگی ام بود اما تازه فهمیدم که هنوز... جاده های فرعی را گذرانده ام...!!!!
غیر از خود را، بی راهه می داند جاده؛ که دیکتاتور است...!
خوشبختۍ یعنۍ .. دستاۍ تو و جاده اۍ ڪہ تمام نشہ ... ️️️
رفیق جان! قسم نخور که عاشقم شدی! دروغ گفتن از قسم شروع می شود همینکه می رسی، به جاده فکر میکنی... جدا شدن، قدم_قدم شروع میشود
شبانه گام می نهم به راه جاده در میانِ مِه دشت، گوش بر ندای آسمان ستاره ها به گفتگو وَه ... که آسمان چه پرشکوه و دلکش است زمینِ سبز خواب رفته در تلألویی غریب ... من چه خواستم از زمان؟ جز که روحِ زندگی بتابد و سازِ دلنشینِ عشق...
با تو قدم زدن را دوست دارم.. به جای خانه برایت جاده خواهم ساخت
سربه شانه ی جاده در آغوش گرفت مرگ را عاشقی که معشوقش از راه بدر شده بود
ما را برای در به دری آفریده اند هی می رویم، جاده به جایی نمی رسد... .
کى تموم میشه این قرنطینه لعنتى دلم جاده میخواد
جاده بهانه است مقصود چشم توست من راهی توام ای مقصد درست
تو با من قدم بزن من تا ته دنیا جاده میسازم...
آدمهای منفی به پیچ و خم جاده فکر میکنند و آدم.های مثبت به زیباییهای طول جاده … بلاخره هر دو ممکنه به مقصد برسند، اما یکی با حسرت و دیگری با لذت ...
من به عشق تو فقط دل به بیابان زده ام پدر جاده درامد که به اینجا برسم
دو سرِ یک جاده ایستاده بودیم. من به سمت تو آمدم، تو به استقبالِ او رفتی...
با هیجان دوستت دارم. مثل رد شدن از رودخانه وارد شدن به منطقهی شکار ممنوع یا بریدن ترمز در سراشیب جاده دوست داشتنت زیباست اما خطرناک...
توی ماشین توی مترو تو اتاقم تو خیالم توی جاده تو خیابون سر کارم پشت فرمون به تو فکر می کنم و به تو فکر می کنم به تو فکر می کنم و به تو فکر می کنم
زندگی یک سفر است زندگی جاده و راهی است به آن سوی خیال زندگی تصویری است که به آئینه دل می بینی زندگی رویایی است که تو نادیده به آن می نگری زندگی یک نفس است که تو با میل به جانت بکشی زندگی منظره است، باران است زندگی برف...
آنقدر نیامدن مسافر را در گوش جاده زمزمه کردند تا در آخر در کوچه ای بن بست برای همیشه جاده از نفس افتاد.
این جاده مال تو و تنهاییته ممکنه بقیه بیان و کنارت راه برن ، ولی هیچکس نمیتونه این راهو برات طِی کنه
دلم سفر میخواهد با حالی که خوش باشد لب هایی که بخندد دلی که آرام باشد شب موسیقی تو و جاده ای که هیچ پایانی نداشته باشد