شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
«نوید هامون»
می گذشتم از کنار آتشکده ی خاک خورده،
از این زیگورات اجدادی،
از میان دریاچه خشکیده.
همای بلند پرواز از اینجا پر کشیده.
پیر دیر مغان دلگیر و دلمرده.
آن سرو کهن هم پژمرده.
سوشیانت،
اناری کاشتم،
به امید ساخت دوباره.
کی شعله می کشد آتش خرد؟
تا...
با سر به دیوار کوبید باد
راهِ رفتن نبود ،
نشست
به زوزه
به گریه
گفت:
ه...و ه...و ه...و
یعنی: هر چه بادا باد .
جهان هیچ است، بی تو ؛ ای مَه زیبا
زمان را ، هیچ ؛ پندارم گل رعنا
نمی ارزد ، به هیچ ؛ پایان و آغازی
چو هیچ است، هیچ دانم؛ ای دل شیدا
بادصبا
«رویای خیس»
شبی همچون ژنده پوشی شبگرد،
به کوی تو آمدم سرگردان.
اهل کوچه همه در خواب.
سراغت را می گیرم،
از توت سالخورده ی انتهای کوچه،
از آن سگ ولگرد،
اما نیست از تو هیچ نشان.
دلم برای دیدن رویت چه بی تاب.
از تو پیدا نیست ردی،
از...
سر برهنه بیرون زد
و
طلای موهایش
بی حجاب
بی هراس از
تازیانه ها چرخید،
عجب جسارتی دارد
خورشید !
نیمه ی درد آلود
سهمِ من از جهان
با خارشِ مدامِ تاول
و شعر که می جوشد
مثلِ گدازه
در دفترهای سوخته ام.
«کیمیا»
روزی در این دشت فراخ،
سبزه ای می روید،
همنشین گلی می شود،
به یاد تو،
اورا با لبخند در آغوش می گیرد
و از تو، به او می گوید.
هر شامگاه،
صدای باد را می شنود
و نجواهای مرا، می آورد به یاد؛
نغمه هایی که از دل...
شرمنده ام
برای شما کم گذاشتم
یک سینه درد و
زخم دمادم گذاشتم
آه ای عزیز من ای من
از این به بعد
با خود
قرار شادی با غم گذاشتم
سیاوش فرید زاده
حُسنِ ختامِ شب
آنک شرابِ خون،
آنک طعامِ داغ ،
بر خوان لطف تو
با یک دوجین دهان،
حُسنِ طلوع صبح
خار و صلیب و میخ.
برای مسیح
چشمی به انتظار
در قابِ پنجره،
چشمی پُر از غبار
در باغِ خاطره،
اینک هجومِ زهر
در تلخِ حنجره،
تسلیم گریه شد
چشمی که انتظار.
تاب می خوری
بر هلالِ بی تابی
وقتی
به دست بوسِ مرگ می روم،
ای کاش می آمدی
وقتی که دیروز
وقتی که هنوز.