شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
دلگیرم
مثل پنجره ای غمگین
که دست به چانه،
چشم به راهِ باران است ..
عبیر باوی کتاب وُجوم
بسمه تعالی
هر زمان در کارِ خود چون شمع بینا می شدم
زیرِ تیغِ محفل آرا ، پای بر جا می شدم
حاصلی در باغ اگر چون نخل بر سر داشتم
بهتر از این بود که چون سرو ، رعنا می شدم
مثلِ گوهر اختیارِ سیر در دریا ندارم از...
گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد،
گیرم که زمان خاطره ها را به فنا داد،
یک ذره دلت تنگ نشد خانه ات اباد؟
ویرایش شده
نام غزل: دلدادگی
هرکسی دارد به سینه درد پنهان ای خدا
درد قلب ما که شد دلدادگی نزد شما
درد بی درمان که درمانی ندارد غیر عشق
درد ما درمان ما تنها تویی ای عشق ما
عاشقانه کن صدایم عشق من ای نازنین
می تپد قلبم برای آن...
نام غزل: دلدادگی
هرکسی دارد به سینه یک غم پنهان خدا
درد قلب ما که شد دلدادگی نزد شما
درد بی درمان که درمانی ندارد غیر عشق
درد ما درمان ما تنها تویی ای عشق ما
عاشقانه کن صدایم عشق من ای نازنین
می تپد قلبم برای آن صدا کردن...
نام غزل:دلدادگی
هرکسی دارد به سینه یک غم پنهان خدا
درد قلب ما که شد دلدادگی نزد شما
درد بی درمان که درمانی ندارد غیر عشق
درد ما درمان ما تنها تویی ای عشق ما
عاشقانه کن صدایم عشق من ای نازنین
می رود قلبم برای آن صدا کردن چرا؟...
عاشق ڪہ باشے شعر تو
هم وزن با چشمان اوست
گر پلڪ را بر هم نهد
غم بر غزل دامن زند
با یڪ گرہ در ابروان
شعرت شود رنگ خزان
چون روے گرداند بہ ناز
هر قافیہ گردد نیاز
مصرع بہ مصرع عاشقی
مستے بہ عطر رازقی
✍️هدے احمدی
دلنوشتہ...
خداحافظ شب های روشن
خداحافظ ناستنکای من
پیوند با جدایی،
سهم من از دنیا بود ...
«آرمان پرناک»
وقتی که ماه، سرب منجمدش را
روی لب های تو ریخت
به آتش سرخ قسم
دروغ های شیرینش را
سر کشیدم
تا که شاید
راز درونت، تناسخ پیدا کند
من در تو پیر خواهم شد
و تاریکی در استخوان هایت،
ته نشین می شود
تو در صورتم مرگ را ملاقات...
هر چه می کشم
از قلبم،
این پیپِ خجالتی است
که حرف ها را
آنقدر در دهان خود نگه می دارد
تا دود شوند
«آرمان پرناک»
دورِ میزِ تنهایی نشسته ایم
من
و
خاطرات تو
دعایی برایمان بخوان
دعایی برای شمع ها
که تکلیفشان روشن شود
«آرمان پرناک»
من برای تو کساءمیخوانم!
اینگونه که نه...درخفامیخوانم...
یک جرعه که ازمحبتت نوشیدم،
اینجاهمه عمردعامیخوانم...
چه دعایی کنمت بهتر ازین...؟
که خدا پنجره ی باز اتاقت باشد
عشق محتاج نگاهت باشد
عقل لبریز زبانت باشد
و دلت وصل خدایت باشد
منت از خلقی برای لقمه ای نان می کشیم
دیگری نان میدهد ما ناز اینان می کشیم
چون توکل نیست کار ما به دست مردم است
خواجه ما را منتظر ما ناز دربان می کشیم!
هر روز که می گذرد
شاخ و برگ بیشتری می دهد.
تنهایی ام
دارد به دیوار همسایه می رسد...
«آرمان پرناک»
دیرست
دیگر دیرست
سینه ی آسمانم
مچاله شد...
پرنده ی خوشبختی!
دیر به پرواز درآمدی
«آرمان پرناک»