متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
سختـہ בلتنگ کسے باشے و قسمت نشوב בیـבارش.
بـہ یاב خاطرات او...
شبم پر شـב ز בلتنگی.
مگر بے رحم تر از خاطرـہ ها چیز בگر هست.
کـہ בلتنگیِ בل را بـہ نهایت برسانـב.
چون رود، روزها گذشت و بازنگشت،
دل را به موجِ خاطره نسپار.
جستجو مکن، که در غبارِ دیروز،
جز سایهای شکسته نمییابی.
قلبم را اول اهدا کنید
نکند دوباره بتپد
هر شبم بارونے ایست.
بس کـہ با خاطرـہ هاے تو تنها مانـבم.
قبیله یعنی یک نفر
همخونی معنا ندارد
وقتی برادری
داری که دشمنت میشود
وقتی فامیلی داری
که به دردنخور است
و حتی فرصت پیدا کند
ضربه ای هم وارد میکند
آری هم خونی معنا ندارد
همبستگی خوابیه که تعبیر فردا ندارد
و من تنها ترین آدم روی زمین هستم
گاهی دلم میخواهد عین ابر پاییز
با چشمهای خیس خود باران ببارم
پای ورق سختی و دلتنگی من
امضای کسی بود که چون جان من است
انسان، هرلحظه از کنار بادها می گذرد. بادهایی که به تمام سمت و سوی او می وزند. این باد است که می آید تا یک تارموی سفیدت را با خود ببرد وگردوخاک های لباس هایت را بتکاند و تمام تنت را بلرزاند
درد های من خوب نشدند
درد های من شعر شدند
و ریشه دواندند
مصرع به مصرع
بیت به بیت
قافیه به قافیه...
Love is sometimes loving someone whom you will not reach to...
عشق گاهی وقتا دوست داشتن کسیه که هیچ وقت به دستش نمیاری
رفتی...
و در کوچههای خاموشِ دل،
صدای قدمهایت هنوز میپیچد.
دستهایم،
به جای گرمای تو،
سایهای سرد را در آغوش گرفتهاند.
چه آسان شکستی،
آن پلِ باریک میان دو دل،
و من ماندم،
با هزار واژهی نگفته،
و بغضی که هیچ شعری آرامش نمیدهد.
ای عشق،
ای شکوفهی بیبهار،
نامت...
بهاری آمد و رفت، بیثمر شد
خزان ماند و دلم، بیبرگ و جانی بود
نه دستی سوی فردا، نه امیدی
فقط حسرت، که در جانم نهانی بود
از وقتی که تو به کنارم نیستی،
دنیا در سکوتی مرگبار محتضر شده است!
و باران غم و اندوه
قطره قطره بر زندگانی من بارش گرفته است.
اگر یک روزی بتونم تو رو ببوسم و بعدش وارد جهنم بشم،
میتونم با افتخار برای شیطان تعریف کنم
که من بهشتو دیدم بدون اینکه واردش بشم
Expectation is the root of all heartache ...
انتظار ریشهی تمامِ غم و اندوههاست ...
به یادهم بودن هنر می خواهد
دنیای عجیبی شده است
ماه و خورشید و فلک درکارند
تا به یاد هم بودن ، یادمان برود
سوختیم و ساختیم
گفتیم که ره چاره شاید که بیابیم
در این خیال عمرگران طی کردیم
و بار به مقصد نرسید
روزهای بارانی زندگی
بازداشتی مرا امضاء نمودند
آنچنان که راه مسدود
و نه مجال گریزی و نه اجازه مرخصی