متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
حسّ خوبی دارد
پیوستهی گلبوسههایت
آرامشِ اعصابم را
میجوید احساسم
عطرِ بابونهی آغوشت را
با امید رسیدن به آرامش
لالهی قلبم
داغِ عشقت را
پیوسته نهادهاست
در احساسِ لالهگونِ خویش
دستانم قلم بشوند
اگر
غیر از حسّ حقگویی
چیزی دیگر بتپد
در نبضِ قلمم!
چترِ دستانت را
سایهسارم کن
تا احساسم
رها گردد
از دستِ باران دلتنگی!
اگر دستم به دامانت برسد
از عشقی لبریزت خواهم کرد
که همواره
به احساسم
دست داده است!
دست از عشقت نخواهم کشید،
حتّی اگر،
به پای حسّ نابِ محبّت،
جانم از دست برود!
به آفتاب بگو:
در خانهی مهر،
نفسهای مسیحای احساس را،
گرم از محبّت سازد!
وقتی،
به یاد تنهاییهایم میافتم،
دردی،
در ناکجای احساسم،
زاییدن میگیرد!
از احساس چه دیدی،
جز غم و اشک؛
که هنوز هم،
داری عطش،
برای بودنش؟!
احساسِ دلم با تو فقط، غرقِ جنون است
بی تو، بشوم غرقِ غم و، زار بمیرم
دریای امیدی تو برای دلِ خسته
نگذار که در ساحلت ای یار بمیرم
با مهرِ تو زندهست دلو، بی گلِ مهرت
از سوزنِ خارِ غمِ جان، خوار بمیرم
ای کاش که گرمم کنی از مهرِ محبّت
تا با تبِ گلبوسهی چون نار بمیرم
بگذار لبت را به لبِ حسّ دلِ زار
تا داغ شوم از تو و تبدار بمیرم
در قابِ سپیدِ جان
تصویرِ تو را دیدم
روحم به تپش افتاد
از واکنشِ احساس
گفتی که تو را خواهم
با موجِ نوی قلبم
رفتی و شد آشوب این
بحرِ دلِ بس حسّاس
صد رنج و جفا دادی
شطرنجِ دلِ من را
این مهرهی دل، امّا
با تو، برود در تاس
مانندِ رگِ خونی
جاری شدهای در جان
مانندِ رگِ آبی
دادی به دلم صد یاس
نمی خندیم به خاطر این که شاد هستیم
بلکه شاد هستیم به خاطر این که می خندیم
مگر چیزے بـہ غیر از خاطرات هست،
ڪـہ ویرانـہ ڪنـב ڪل وجوב آבمے را...
بخت من از کودکی بیسرپرستی بودن است
سرو صحرا، گرچه تنها، بهتر از خس بودن است
هیچکس به اندازه خودت مسئول آرامش و ترمیم قلبت نیست💔❤️