برش شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات برش شعر
یک دست کم بود
از جیب های خاک
دست هایی دیگر در آورد درخت
برای نوشتن از ردپای منجمد
برای نوشتن از دو پای منجمد
برای نوشتن از دو دستِ منجمد
برای نوشتن از دهانِ منجمد
برای نوشتن از جنگلی بدونِ سر...
«آرمان پرناک»
یک دست کم بود
دست هایی دیگر در آورد
برای دستگیری از بادبادک ها
برای دستگیری از بادبادک ها
برای دستگیری از بادبادک ها
برای دستگیری از بادبادک ها
و برای تکان دادنِ بادها!
«آرمان پرناک»
پلک میزنم
کانال میزنم
پلک میزنم
مگر به من است
چه روشن باشد چه خاموش
تلویزیون
تصویرِ تو را قاب می گیرد
«آرمان پرناک»
ماسک
اسکناس
لباس کهنه
کمد خاطراتت را دقیق تر بگرد
شاید لبخندی نو پیدا کردی
«آرمان پرناک»
ناشتای ناشتا
به در فکر می کنم
برف می بارد برف
آن بیرون
برج های بلندی
سر زیرِ برف کرده اند...
«آرمان پرناک»
مرا به پلّه ی اوّل نبر، حرامم کن! /
دوباره نیش بزن مارِ من، تمامم کن...
«آرمان پرناک»
پشتِ هر پنجره ی خیسِ جهان می بینم:
یک قطارم که فقط کوپه ی خالی دارم ...
«آرمان پرناک»
روی دفتر، لای دفتر، پشت دفتر، پس کجاست؟ /
شاخه گل های سرودن: «عین و شین و قاف» کو؟؟
«آرمان پرناک»
به اتحاد مزدوج فکر می کنم /
به دو خطِ موازیِ دیگر بر پیشانی /
و به جیب هایی پر از دست گرمی های توخالی... /
«آرمان پرناک»
گوش ها سردِ صحبتِ با او
حرف هایش همیشه کر بودند
شنبه تا شنبه هم کلاسی هاش:
سیزده ماهِ در به در بودند...
«آرمان پرناک»
تا به خودت می آیی
گلادیاتوری هستی
که تنها تصویرِ مقابلش
شست های برگشته است
و مانند دیروز
امروز هم
تماشاگران آمفی تئاتر
برای کشته شدنت دست خواهند زد...
«آرمان پرناک»
امروز
که به خود می نگری،
نه نامت
نه سن و سالت را می دانی
و تنها بخشِ معلومِ هویت ات،
خونی است که پیوسته
از تنت
بیرون
می ریزد ...
«آرمان پرناک»
من به خالت دین عوض کردم تو ای هندوتبار
شک «به فانوسم نکن» تا کورسویم می رود
«آرمان پرناک»