شب یلدای من بلندتره چون که هستش دوباره یک نفره مثل شب های قبلیِ یلدا باز امسال چشم من به دره "توی روحت که اینقَدَر تو بدی" جفت گوشای سرنوشت کره مرد تو، مرد دوست داشتنیت چند یلداست از تو بی خبره؟ واقعاً چشم من به در خشکید واقعاً مرده...
میخواهم تمام لحظه ها را از تو پر کنم تا تمام زندگی من بشوی؛ به من یاد بده چگونه نگاهت کنم که خنده ات باشم؛ چگونه صدایت کنم که پاسخت باشم؛ و چگونه در آغوش بگیرمت که قرارت باشم؛ به من یاد بده ناگفته ای از سکوتت، معمایی از خنده...
بی تو یلدا چقدر طولانی ست ! شب دلتنگی و پریشانی ست ! خون جگر شد انار قلبم باز ابر چشمم همیشه بارانی ست !
یلدا شد و دلتنگ نگاهت هستم ! دلبسته ی چشمان سیاهت هستم ! پاییز برفت و از دلم غصه نرفت عمریست که من چشم براهت هستم !
نشسته ام که برای تو از زمانه بگویم منی که زاده شدم شعر عاشقانه بگویم عزا گرفته ام از اینکه باید آخر شعرم از آن دمی که تو هم می شوی روانه بگویم به غم نشسته چنان باورم که باید از این پس به خنده های خودم بغض شادمانه بگویم...
با عشق کنار تو،امسال بهتر است حافظ،صدای تو،این فال بهتر است بی مرز و واسطه نزدیک من بیا یلدای موی تو،بی شال بهتر است
عشق یعنی که به یوسف بخورد شلاقی درد تا مغز سر و جانِ زلیخا برود
بی تماشایِ تو با این همه غم ها چه کنم؟ تو نباشی گلِ من با شبِ یلدا چه کنم؟
تو باعث زایش گل خورشیدی تا صبح ز باغ زندگی گل چیدی تو گرچه شبی ولی سپیدی یلدا یادآور شادی و صفا چون عیدی
تو گرچه بلندی و سیاهی یلدا یادآور خاطرات و آهی یلدا تشبیه تو را کنم به گیسوی نگار پر پیچ و سیه ولی،تو ماهی یلدا
تمام روز و شب را یادت هستم چرا پنهان کنم؟ عشق است و پیداست ندارم جز تو امشب آرزویی که با تو هر شبِ من مثل یلداست
هوای خانه غرق از بوی یلدا صمیمانه خوشامدگوی یلدا بکِش با پنجه ی سرخِ انارت دوباره شانه ای بر موی یلدا
در شهر پراز همهمه و شادی و غوغاست یلداست، همان سنت دیرینه ی زیباست... با خنده، خداحافظی از سردی پاییز، با شوق بغل کردن رویایی فرداست جمع اند همه دورهم و چای براه است هم مثنوی و حافظ و هم فال و تماشاست در خانه بساط غزل و قافیه جور...
مستانگی پیاله ی ایرانی! ابریشم غرق لاله ی ایرانی! از موی بلند یار من قصه بگو یلدای هزار ساله ی ایرانی!
امشب چه کنم که یار می خواهد ، دل ! یک باغ پر از انار می خواهد ، دل ! یلدا شد و از پسته ی خندان لبت یک بوسه ی آبدار می خواهد ، دل !
سر آمده انتظار ... برمیگردد ! فال آمده مهرِ یار ... برمیگردد ! هر سال دم غروب زنبیل به دست یلداست که با انار برمی گردد !
گیسویت ای زیبای من ! تفسیر یلدا می کند یک خنده بر لبهای تو دل را چه شیدا می کند چشمان زیبایت شبی بر دیده ام تابید و رفت اما دلم با هجرشان دارد مدارا می کند مهرت درون سینه ام یاد آور صد خاطره ست با خاطرات رفته ات...
پای حرف را به دلتنگی بکش، به شعر، به انار، به یلدا...بعد یلدا را به صبح برسان... به آفتاب دوست داشتنت
باتو یه روز ، اینجا بهشتم بود این روزا اما جز یه زندون نیست. می سوزم از عشقت و میدونم آتیش تو بعدش گلستون نیست. ماگم شدیم هردو تو این جاده دیگه امیدی به رسیدن نیست تو بی تفاوت می گذری از عشق راهی برام جز دل بریدن نیست. دل...
دستیش انار و دست دیگر شانه ست بر روی لبانش غزلی مستانه ست حالا که میاید از سفر یلدا، حیف پاییز به فکر رفتن از این خانه ست
آید وصال و هجر غم انگیز بگذرد ساقی بیار باده که این نیز بگذرد ای دل به سردمهری دوران، صبور باش کز پی رسد بهار ، چو پائیز بگذرد
نمی دانم شعر از خنده بنویسم یا گریه ،، دنیا فوج عظیمی از آدمک هایی است که تن به هیچ فصلی نداده اند
شیرین ترین ممنوعه، در آغوش و بر لب های توست چشمم به چشمت،بوسه هایم داغ بر تب های توست
تق تق زده در،به قلب من عشقت باز قلبم به تلاطم و وجودت اعجاز یک لحظه کنار تو چه رویایی شد! دل غرق سرور و روح من در پرواز