شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
حالا که تقدیر ، تو را
به دریچه ی قلبم کشاند
بیشتر بمان...
تو که اینگونه بیخبر دل می بری
بی اِذن هم نرو...
مهمانخانه ی دل را با فرش کاشان
مزین کرده ام...
کفش هایت را به در کن...
چایی ات را بنوش...
در کنار مردی از دیار کاشان......
می شناسند
مرا از باد و باران می شناسند
مرا از خود گریزان می شناسند
به جرم عاشقی رسوای شهرم
مرا مجنون حیران می شناسند
به چشمت ای گل مازندرانی
غباری از خراسان می شناسند
خزانم بس که لبریز تماشاست
دلآشوب زمستان می شناسند
گذشتم پای تو از خود ولیکن...
دلآرام
رشته ی افکار ما و گوشه ای از شال تو
لحظه ها جامانده در تقویم ماه و سال تو
گرچه میخواهم به شعر خود بپردازم ولی
مصرعی کو بهتر از پرسیدن احوال تو
دیدن باغ بهشتم با دو چشم تو خوشست
مثل بادی می کشانم خویش را دنبال تو...
دلم خیال دیدنت لحظه به لحظه میکند
ببین که آرزوی تو لحظه به لحظه میکند
کودکِ بیقرار دل میتپد در هر طپشی
خواهش دیدار تو را لحظه به لحظه میکند
بار دیگر همصدا شدن زنگ ها با مرگ
ماه رفت و باز آرزوی پلنگ ها با مرگ
یک جرأتی می خواهد از جنس خلیج
مثل رو به رو شدن نهنگ ها با مرگ
مثل غزل آلا که سر به سنگ می کوبد
سود می برد از نسبت سنگ ها با...
گرگ باران دیده
یقین دارم کمی پیچیده باشی
دلی را از کسی دزدیده باشی
از این مژگان شهلائی که داری
به غمزه دانه ای پاشیده باشی
فدای دامن در دست بادت
مرا باید تو هم فهمیده باشی
به این دیوانگی هائی که دارم
به زیر لب دمی خندیده باشی
چه...
ها
غصه ناتمام خوبی ها
با تو هستم که روبروی منی، قسمت و سهم آرزوی منی
از تمام بهانه های قشنگ، مقصد ناب جستجوی منی
دور تو بی بهانه می گردم، غزلی عاشقانه می گردم
مصرعی از ترانه می گردم، بغض ناخورده گلوی منی
با تو ام ای تمام خوبی...
انسان تمام می شود آیا؟
این جاده بی عبور تو همپا نمی شود
دنیا بدون عشق تو زیبا نمی شود
از لحظه ای که آمدنت را شنیده ام
گفتم که طی شود شبم, اما نمی شود
پرسیدم از کسی که بحاشا رسیده بود
طی طریق مرحله, آیا نمی شود؟
من...
مرا عشقم صدا کن تا بریزم عشق سراپایت
مرا آن نیمه دیگر بدان بر روح تنهایت
که مست در کوچه یادت هم اکنون سخت ویرانم
کمک کن عاشقت اکنون رها گردد ز غمهایت
به یادت پرسه خواهم زد غریبانه در این شب ها
کمک کن یک شبح باشم درون غار...
شعر بهانه می شود که با تو گفتگو کنم
برای درد دل فقط به شعر و واژه رو کنم
تمام لحظه ها شود پر از شمیم خاطرت
شبیه غنچه های گل تو را دوباره بو کنم
شکایتی ندارم و گلایه هم نمی کنم
گلایه از تو یا خودم، زمانه یا...
من اگر روزی بخواهم عشق نقاشی کنم
یکطرف دل یکطرف اعجاز را خواهم کشید
نقش تنهایی خود را یک قناری در قفس
آنطرف با عشق تو پرواز را خواهم کشید
عاشقی را گر بخواهم با قلم معنا کنم
نقشی از یک کوچِ بی آغاز را خواهم کشید
گر بگویی عشق...
کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد
فکر دل کن،که مرا دست و دل از کار افتاد
هلالی جغتایی
دلم تنگ است و دلگیرم/
همش با عشق درگیرم/
بمونی پیشِ من خوبه/
نباشی،ساده میمیرم/
دلم دریایی از درده/
ببین رخساره ام زرده/
نمیدونی که این دوری ت/
چه ها با قلبِ من کرده/
شدم زخمیِ عشقِ تو/
شدم اواره و تنها/
چقد بی کَس شدن درده/
ببین بی تو...
خبرت هست که بی رویِ تو آرامم نیست/
نفسی هست ولی هیچ دل آرامم نیست/
خبرت هست که دلتنگِ نگاهت شده ام؟/
چندسالی ست که من چشم به راهت شده ام/
دعا کن این شب فُرقَت ،به پایانش شود نزدیک
دعای ما گنهکاران، که دیگر، بر نمی گیرد
حجت اله حبیبی
به وقت نبرد و به هنگام جنگ
تفنگم به دست و قطارم فشنگ
منم بختیاری منم مرد جنگ
بمیرم به نام نمانم به ننگ
ارس آرامی
گفته بودم بی تو می میرم، ولی این بار نه
گفته بودی عاشقم هستی، ولی انگار نه
هرچه گویی دوستت دارم، به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این، تکرارِ طوطی وار نه
تا که پابندت شوم ازخویش می رانی مرا
دوست دارم همدمت باشم، ولی سربار نه
دلفروشی...
بسپارید
شکوه برگ ترم را به یاد بسپارید
به یاد خود نظرم را زیاد بسپارید
در آسمان پر از لحظه های زیبائی
تمام بال و پرم را به باد بسپارید
تن مرا به خزانی که زیر شلاقش
فسردم و خبرم را نداد بسپارید
کنار گوشه باغم در انتظار سفر
بدست...
کاش می شد که همیشه بغلِ من باشی
شاه بیتِ غزلِ بی مَثلِ من باشی
سهمم از بودنِ تو نیست به غیر از دوری
دوست دارم که کنارم عسلِ من باشی
بهترین کار من البتّه که بوسیدن توست
دوست داری تو که خیرالعملِ من باشی؟
شده از خویش بپرسی که...