متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
چهارگاه دلم را به نغمه گر نبری
نفیر جامه دران است مویه حاصل من
شعر من نیز، اگر نام تو را زمزمه کند،
از وزن و قافیه میگریزد،
به رقصی بینقاب بدل میشود،
و در آتشِ نگاهت،
تمامِ غمها را به خاکستر میسپارد.
تو که باشی،
دیگر هیچ واژهای،
جز «عشق»،
جرأتِ ماندن ندارد.
هر چه دوری،
صدای قدمهایت در دل من میپیچد...
هر چه نزدیکی،
تپشِ قلبم به نام تو بلندتر میشود...
عشق، فاصله نمیشناسد؛
یاد تو،
خودِ حضور است.
زیبایی منشأ عشق نیست بلکه عشق منشأ زیبایی است.
تکرار بعضی حرفها زیباست
در چشمهایت زندگی پیداست
مثل نفس هستی برای من
عشق است که همواره ،نامیراست
گفتم ای عشق، مرا زین همه غم رها بکن
گفت: غم، راهِ من است، تو بمان و وفا بکن
ویران شدم،
اما از ویرانیام شهری بنا شد
که نامش عشق است...
هر نت، آغوشی کوتاه
هر سکوت، اعترافی بلند
و عشق، همان موسیقیست
که میانِ ما جریان دارد...
از آن روز که صدایم کردی اسمم چه زیباست!
آدم ها خیال می کنند با عریانیِ تن آزاد می شوند،
غافل از اینکه بندهای اسارت همیشه در ذهن است، نه بر تن.
آنان که برای دیده شدن لباس از تن در می آورند،
تنها فقر درونشان را آشکار تر می کنند.
بعد از این همه رنگ، نوبت سپیدی می رسد …
بر لبم نام تو را می برم تا برف مثل قند در دل زمستان آب شود …
آدم برفی نبودم که به پایت یک شبه آب شوم …
من ؛ مو به مو سفید شدم !!!
عشق آن گوهر ناب است که در سینهی دل
هرچه طوفان برسد، رنگِ صفایش نرود...
امروز اگر به عشق، جانم پناه توست
فردا به مهربانی، دنیا نگاه توست...
شاید عشق
واکنشی مرکب است:
تر کیبی از رویا و دیوار،
از ایستادن تا تحلیل رفتن
از دستی که می شکافد
و دیواری که هر شکاف را به شاهراه
می رساند....
دوست داشتن
یعنی
وقتی جهان شلوغ است
کسی
به زمزمههای کوچکِ تو گوش کند
به شادیهای عجیب
به سلیقههایی که بلند نیستند
عشق
همین دیدنِ آرام است
نه تصاحبِ پرسر و صدا.
گفتی که خطر دارد، ولی عشق همین است
هر بوسه به جانم، همان دارویِ دین است
✍️هدی احمدی
به اندازه ی بلندترین شب سال دوستت دارم......
مثل انارِ ترک خوردهی یلدا، دلم برای تو هزار دانه شده است؛
هر دانهاش یک "دوستت دارم" ِنارس است که از شوقِ رسیدنت، سرخ شده.
تو عطرِ دارچینیِ این شبِ دلگیری، تو گرمایِ شومینه در سرمایِ طولانی.
من تمامِ قصههای...
بیا تا زندگی کنیم
حتی با یک نفس!
هرچند ساده؛ ولی
به درک هجاهای شعر
و نواهای عشق سفر کنیم
بیا تا زندگی کنیم هرچند در زندان
اما بی زندان ذهن
چون پرستوها پرواز کنیم
دستانت را به من سپار
در جاییکه آغوشی از
خلوص دوستی و شفاست
در جاییکه...
شک و تردید، آتش است!
به عشق نزدیک شود،
به آتشش خواهد کشید.
تنها چیزی
که بهشت و دوزخ را
در خود جمع کرده باشد
عشق است.
آدمی، مادهای کهن است
تنها
عشق میتواند
او را تازه کند.
خوب میدانم،
سیگار و عرق و عشق و شعر
رو به مرگ میکشاندم.
اما مطمئنم
اگر از آنها هم دست بکشم
یکباره خواهم مرد.