متن مرگ
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات مرگ
حس میکنم که میخوای منوازسرواکنی یه قلب عاشق بازاسیرغمهاکنی خداکنه که حسم غلط باشه عزیزم دوباره بشکنه دل دعامه که بمیرم
مرگ مدت هاست در روحم رخنه کرده اما حریف جسمم نمی شود..
به وقت وداع وقتی باران خاطره شروع به باریدن میکند؛ واژه ها درگِل افکار گیر میکنند و قدم ازقدم برنمیدارند اینجاست که سکوت به شکل قطرات مُرواریدی از ناودانی چشممان غلطیده وروی گونه خودنمایی میکندوسپس سیل اندوه ، غمی سنگین ونگاهی دوخته شده به مسیری که راه برگشت برای کسی...
نمیدونم ممکنه عذاب وجدان گرفتی که داغونی وسرمزارمن نشستی حرفی توی دلته بگوبهم میشنوم انقددوست دارم که ازگناهت میگذرم خیلی دیره ولی من ازگناهت میگذرم
انسانیتِ انسان افسانه ای بیش نیست. موجودی منفعت گرا در طلب منفعت خود...
مادر فرزندش را مِن باب مهر مادری دوست می دارد، منفعتی در جهت کمال مادر. پدر فرزندش را، محبتی در نمود غیرت مردانه اش!
برادر برادر را به صِرف خونی برابر. خواهر برادر را...
حیوان است آدمی....
از زمانی که راه رفتن با رکاب عقل را آموختم، همیشه در حد فاصل آگاهی از امری و تحقق آن امر، ترس و اشتیاقی سرشار وجودم را فرا می گرفت. به همین خاطر آشفتگی و تلاطم عجیبی را در این حد فاصل پذیرا می شدم. به قدری با ترس و...
خوش به حال اونهایی که یکبار می میرند تمام می شود، نه اینکه مثل ما هر روز و هر روز بمیری و دوباره فردا از نو!!!!
هرگز برنگشت..
مرگ یعنی (دیگر هرگز)..
تکرار نشدن.
اِی روح چِرا زِ جِسم دِل نِمی کَنی؟!
بعضی اوقات
آنقدر مرگ را نزدیک خود می بینم
که فراموش می کنم
آغوش خاک
آخرین منزلگاه من است.
شعر: نەبەز گوران
برگردان: زانا کوردستانی
تاب می خوری
بر هلالِ بی تابی
وقتی
به دست بوسِ مرگ می روم،
ای کاش می آمدی
وقتی که دیروز
وقتی که هنوز.
سفارش داد
بنویسید روی سنگ:
هرگز نمیرد آنکه ...
وقتی که مُرد
باد آمد ،
خاکسترش را بُرد.
طلوع سایه مرگ بر پیکر افکار
و انزوای ادراک بی اراده
سکوت تقدیر
میان سوختن هیزم خاطرات
در میان هوای سرد دوری
و فنجانی پراز طعم تلخی نبودن ها