100 متن کوتاه ناامیدی ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره ناامیدی
100 متن کوتاه ناامیدی ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن ناامیدی برای اینستاگرام و بیو واتساپ
آدما رو الکی امیدوار نکنین، خیلیا یه امید کوچیک لازم دارن تا به زندگی برگردن وقتی بهشون امید الکی میدین اونها به خاطر شما زنده میشن و برمیگردن و بعدش که ولشون میکنین و میرین اونها عملاً نابود میشن!
"هیچچیز...
واقعی نیست
جز زخم زبانها..."
چه سخت است تنگ ماهی بودن
اگر بشکنی قاتلی و اگر نشکنی زندانبان
خوش به حال آب!
خوبے زیادے ممڪنہ باعث شہ بقیہ رو از دست ندے، اما قطعاً خودت رو از دست میدے...
گـاهی اونقـدر بـد دلت مـیشکنه
که حتی!
نـای اعتراض هـم نـداری
فقـط
نگاه می کنی و
بیصدا میروی
نیامد خم به ابرویم ز خنجر های بیگانه
ولی تا پای مرگ رفتم به لطف آشنایانم
گاهی وقتها "لگدکوب کردن" آدمها با "پا زدن" نیست،
با "حرف زدن" است!...
بیشترین ضربه رو از اونی میخوریم که همیشه ضربه گیرش بودیم :)
لینک متنیه وقتهایی تو راضی کردن خودمم میمونم. راضی نگه داشتن بقیه دیگه در توانم نیس ...!
لینک متن
نجیب محفوظ :
چه خوب بود اگر می توانستیم مشکلات بزرگمان را با یک قرص بعد از غذا یا یک قاشق شربت قبل از خواب حل کنیم..
مهربان وساده بودم ساختم با هر کسی
حیف دنیا با تمام خوبی ام با من نساخت
خسته از غمهای تکراریم، صبری برسان.
چرا سهم من از تو،
فقط چشم انتظاری بوده و هست.
دست بردم به خودم تا که خودم را بکشم
شاید از درد خودم را به عدم وا بکشم
خسته برگشتم از آن مرزی که بین من بود
و خودم را به تهِ چشمان خودم دفن نمود
و آرزوهایی که به جای برآورده شدن،
حسرت شدن
پا که به سن می گذارید انتظار کمی آسایش دارید، نه؟ فکر می کنید استحقاقش را دارید.
من اینجور فکر می کردم. ولی بعد فهمیدم که زندگی پاداش شایستگی سرش نمی شود!
بی خبر از حال مایی،
آخر به کدامین بهانه..؟
چون چشم تو را בیـבم،
ویران شـבہ ام בر خویش.
خنـבیـבے و בر کنج همان گونـہ ے چالت،
בل ما سخت افـتاב و شکست.
بیا بمان نرو.
ڪه مرا میل زندگـے نیست بـے تو.
انسانها به امید زندهاند،
اما امیدهایی که بیش از حد طول بکشند
قاتلان بیصدا هستند …
بهاری آمد و رفت، بیثمر شد
خزان ماند و دلم، بیبرگ و جانی بود
نه دستی سوی فردا، نه امیدی
فقط حسرت، که در جانم نهانی بود
ناامیدی ترسناک تر از پیری است ؛ در پیری جسم ما مچاله می شود و در ناامیدی روح ما ...
جرج برنارد شاو
دست یاری دراز کردیم
سیلی قضاوت زدن
چگونه می توان کسی را ترساند که
شکمش فریاد گرسنگی می کشد
و روده های بچه هایش از نخوردن
به پیچ و تاب در می آید؟
دیگر چیزی نمی تواند او را بترساند.
او بدترین ترسها را دیده است...
می گفت من آمده ام آرام جانت باشم
آرام جانم نشد هیچ دشمن جانم شد
هاینریش بل:
حتی اگر عشق خریدنی هم بود باز هم نمی توانستم آن را به دست بیاورم ؛ چون پول نداشتم !
سالهاست منتظر آمدن روزهای بهترم
ولی نمی دانم چرا هنوز هم
دیروزها از امروزها بهترند !
گفتند صبر داشته باش
دگر نداستند دلمان از صبر لبریز است..
ما زاده ی دردیم
ارامش سرابی بیش نیست
🌸 هرگز ناامید نباش.
✨ ناامیدی، تیشه بیرحمی ست
به جان ریشه شعور و خوشبختی ات.
🌸 پس تا دیر نشده،
بذر جادویی امیدت را بکار،
و معجزههایت را درو کن.